تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 160

مساهمون:

ص١٦٠
چنان سخن خوش گفتى كه هيچ كس نبودى كه سخن وى شنيدى كه مسلمان نشدى نيز عليه السّلم هفتاد كس 493 را از حبشه به سخن خوش رسول عليه السّلم اسلام آوردند . چراغ به حجرهء 494 [ على بمرد ] عليه السّلم بخنديد از تبسّم او تا سحر حجره روشن بود رنج تو از آنست كه ملازم صورت دشمن مىباشى كسى با صورت دوست چندين ملازمت ندارد كه تو با صورت دشمن ، آنجا كه دوستت چندين با وى نباشى اين چه عشق است كه ترا با دشمن افتادست چندانى بدوست مشغول شو كه ترا ياد دشمن نه‌آيد . بمجرّد معصيت 495 كفر نباشد و اين شكال مدفوعست كه اگر ايمان داشتى بترسيدى و معصيت نكردى جواب چنانك طبيب گويد بوقت بيمارى صحبت مكن تو نشكيبى و دانى كه زيان مىدارد و لكن صحبت [ كنى ] بسبب غلبهء شهوت طبيب ترا دشمن نگيرد و تدارك آن صحبت و رنج به تو رساند اما اگر سخن طبيب را سرسرى دانسته باشى و استوار نداشته باشى او ترا دشمن گيرد و در معالجهء تو نكوشد ، دشمنى اللّه لايق وى باشد و نظير ديگر از گر « 1 » خاريدن نشكيبد هرچند كه مىداند كه كش شود و زيان دارد و مستسقى كه مىداند آب زيان مىدارد و لكن مىخورد نيز عاصى اگرچه مىداند كه سبب عقوبت آخرتست و مىترسد اين دانستن از وى ايمان باشد و بسبب غلبهء شهوت مىخورد هرچه در وى ايمان نبود اين ترس ايمان نباشد . نظير عداوت من با قاضى چنانست كه مايعى باشد و آبى باشد هر دو در حيّز خود برقرار باشد نه آن اين را تيره دارد و نه اين آن را پراكنده اما ناگاه كسى برگذرد و سر پاى وى درين مايع و آب زند چنانك دعوى حاجى صدّيق بود آن از جاى برود و اين تيره شود اكنون صبر بايد كردن بود كه هركسى بقرار خود باز شود اين سوداها را فسون بايد و آن فسون از زهر مار گرزهء اجلست كه اعتبار گيرى از وى
سَكْرَةُ الْمَوْتِ
« * » سكر : بند آب ، سكر : بند كردن ، سكر : شراب ، آن سختى جان كندن بند كند ، منافع و راحات اين جهانى بر تو ببندد فرزند و دوستان پيش تو نشسته باشند چون در و ديوار مىنمايد و پرواى انديشهء ايشان نباشد و راه آن جهان بر وى بسته باشد
هامش
( 1 ) - ظ : گراز خاريدن ( * ) قرآن كريم ، 50 / 19