ولايت ما .
دانشمندى عبّادى 481 را در تذكير از حيض مسئله پرسيد عبّادى تذكير ختم كرد گفت فردا جواب تو بگويم روز ديگر
يَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِيضِ
« * » بخواندند چهل روز درين تذكير گفت آنگاه دانشمند را گفت كه در زير هر بيل پايهء 482 مثل آنكس بيابى كه مسئلهء حيض ترا جواب گويد اما يك كس بيار كه بر
يَسْئَلُونَكَ
چندين تذكير بگويد ، همه دولت اين جهانى بندهء آنست كه وى بىنظير باشد در كارى از كارها .
مرا مىگفتند كه تفسير بتازى گفتن نيك صيد مىكند مردمان را .
پيران چون جمع شوند بركت آن عمل كند چنانك چهار جوى و يا ده جوى يكى شود چگونه عمل كند نشان اهل اباحت سر دست يكديگر را بگيرند نرمك بمالند بيفشارند .
شرف سگزى 483 مىگفت چون جمع شوند به باطن با يكديگر سخن مىگويند و درمىيابند و فهم مىكنند كه به زنان حاجت نهآيد از شهوت زنان و غيرهما .
بنور جمال يوسف 484 چو برقع برداشت نور وى اثر كرد در چشم نابينا بينا شد نيز كودكى نزد عليه السّلم 485 آمد دعا كرد اللّه بينايى بوى باز داد يوسف صلوات اللّه عليه 486 دعا كرد زليخا را جوان گردانيد و بينا . نيز پيرى 487 مر رسول عليه السّلم را گفت يا رسول اللّه جوان بودم با يكى عشق آورده بودم هر دو پير شديم عليه السّلم دعا كرد هر دو جوان شدند لوط عليه السّلم قوم لوط 488 مواشى وى را به كوه سنگ ناك 489 بىنبات اندر راندند دعا كرد آن را كلوخ گردانيد و پرنبات قومش چهار پايان خود را در آنجا راندند آن چهار پايان ايشان چو آن را مىخوردند هلاك مىشدند نيز عليه السّلم موضعى 490 را كه كوه بود دعا گفت كلوخ با نبات شد لوط عليه السّلم مشتى سنگ 491 بسوى قوم انداخت در آن وقت مهمانان همه كور شدند پيوسته قوم لوط سنگ انداختندى نيز عليه السّلم در غزو تبوك مشتى سنگ 492 بينداخت چندين هزار كافر هلاك شدند يوسف عليه السّلم
هامش
( * ) قرآن كريم ، 2 / 222 .