تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 158

مساهمون:

ص١٥٨
اللّهمّ يعنى اى بار خداى ما را خير خواه امّ بنا خيرا بهر حالتى يقين ما [ ن ] مىدهى ازين حالتما [ ن ] بهتر ده همچنين الى ما لا يتناهى و بحمدك كه نياز دادهء اين چه عجبست از تجلى طور و عصاى موسى و تكلّم ظبى مع النّبىّ عليه السّلم 477 بشهاده رساله « 1 » و حمامة و غير حمامه بر كتف سار 478 « 2 » رسول عليه السلم نشست و گواهى داد و ظبى در خاك مىغلطيد اين چه عجب مىآيد كه اين‌ها از وجهى عارفند اللّه را و از وجهى نى آدمى بنگر كه چند رويها دارد يكى رويش خوشيهاء بهشت و عقل و دانش و يكى روى غم و تاريكى و يكى رويش خون و شش و جگر يكى رويش جماد تا عالم باطنش چو نيك موج زند آنگاه بر ظاهر او پديد آيد و همچنين صورت عقل و آنچ در ويست كس را بر وى وقوفى نيست و همچنين آتش اندر سنگ و آهن مدفونست كس را بر آن وقوفى نيست و نيز آن ساعت كه جان يقين و صدق به جزو تو پيوندد آن يك طرف جزو تو بنور معرفت آراسته و طرف ديگرش از آن فارغ و اجزاى عالمت نيز از آن بىخبر مگر آن جان يقين مىجنبد و كلان مىشود و اجزاى تنت برسد همه زنده شود و اگر به ديوار و اجزاى خاك برزند و با اجزاى ديوار معرفت وى بجنبد نيز زندگى خود پيدا كند چنانك عصاء موسى و كوه طور تا در چه شيوه جان يقينت باشد آن معنى در همه چيز بجنبد و به يكديگر زنده شوند از آنك همه محدثات مشابه‌اند مر يكديگر را همه معانيهاى ايشان در يكديگر باشد چون عاملى بيايد در همه عمل كند نبينى نبات چندانى معانى رستن را از اللّه قبول كند و هيچ كس را بر آن قبول او وقوفى نى و لكن در و ديوار اللّه در عمل نه آرد تا غيب ماند و ختم رسالت بمحمد عليه السلم بود . معين هرّا 479 را خواستم تا بگويم تو و اعونهء 480 تو در حق من بايد كه نظرى نكنند يعنى مزرعهء مرا فراموش كنند اما جواب وى آنست كه تو نيز نظر مكن در زمين
هامش
( 1 ) - ظ : رسالته . ( 2 ) - ظ : مبارك .