تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
اللّه چگونه اين تدبيرها و اختيارات و تقديرها را هست مىكند چون ذكر اللّه مربّع 473 و خفته مىكنى بگوى اى اللّه اين كاهلى و نمايش بىفايدگى خدمت تو و اين خيال كه اللّه را از مربّع من چه نقصان و از چست نشستن من چه زيادت اين همه خيالات كه صنع اللّه است همچون كافران‌اند كه من اسير ايشانم و خدمت تو نمىتوانم كردن اكنون بايد كه زارى بيش باشد چون خود را اسير ايشان بينى . در كلوخ و زمين نظر مىكردم بدل آمد كه اللّه چندين هزار حيوة گوناگون و ارواح و عقول و عشق و محبّت و رنج و سبزه و آب روان اين همه چيزهاى لطيف اللّه هماره ازين جماد غليظ برون مىآرد پس اين غليظى زمين و چرخ فلك چون پوست غوزه را ماند درشت كه از وى پنبهء لطيف برون مىآرى باز چون ازين غليظها كم شود اللّه از آن لطيفها غليظ مىگرداند همچون دانها كه آب مىگرداند باز آن آب را دانهء غليظ مىگرداند . سبحانك دور از همه آفتها يعنى دور دار نظرت از اللّه و صفات ، سرافكنده از شرم و هيبت بتعظيم مشغول باش و جملهء اجزاى تو همچنين بايد كه باشد . تا محافظت بچگان مىكردم شكسته و رنجور مىبودم گفتم خوارزمشاه 474 ترك خان‌ومان و بچگان گرفته است تا ملكى مىتواند گرفتن و جمله تجّار بل كه انبيا عليهم السّلام . گفتم عزم غزو و كارهاء شگرف مىكنيم باز در تسويف مىافكنيم و بشومى آن سر رشته را گم مىكنيم اگرچه عزم خيرست و نيكوست و لكن با تو سوداهاء فاسدست مىخواهى تا به آن حق بياميزى ترا از آن عزم مىاندازد چنانك شياطين از استراق سمع 475 هرچند كه كلام ملايكه نيكوست و لكن چون عزمشان بدست تو نيز همچون ايشان بهر وادى مىافتى و دير بايد تا سررشتهء خود بازشناسى . منجّم از شمار ساعت زيادت نمىآيد او را مزه در شمار عالم افتاده است . لنا انّ طلاق اليد ازالة ملك النكاح عن اليد و انّه لغو لأن ملك النكاح لا يوجد في اليد و اليد لا تقبله عند اضافة النكاح الى اليد مع انّ الشرع اثبت