مر راحت را و هرگاه كه ترك كنى احوالت را و تن خود را مزهء عشق بيابى .
من ترك سنّتى لم ينله شفاعتى 470 المراد جملة السّنن لا السّنة الواحدة لانّه لما اتى ببعض السنن كان مستحقا للشّفاعة هرك قدمى نهد از آن راه راهى ديگر پديد مىآرند تا تو مىروى تا اگر به بلايى و شقاوتى رسيده باشى بهپاىخود رفتهء و اگر طلب در راه نغزى باشد به جزاى عمل خود رسيده باشى اكنون آن كار دولتست كه كار و طلب او در راه سعادت افتد ، بهدايت بارى رسد . هدايت حق را كسى چگونگى نداند ، عقل چون آن شربت نوش كرد نداند كه آن مزه از كجا مىيابد اگر هزار كلمه مزخرف 471 در روش ديگر مىشنود و ترتيب و آرايشها مىشنود و مىخواهد تا از كوى هدايت بكوى ضلالتش آرند عقل به حكم غلبه مشوّش مىشود و چند گامى بر سبيل تقليد و ترس ملامت مىرود و لكن با آن آرام نمىيابد و لكن چون معنى سعادتى مىيابد با آن آرام مىگيرد اگرچه چگونگى آرام گرفتن نمىداند و ترتيب آمدن و دريافتن و صفت كردن آن نمىداند هر كجا روى نهد نيكويى مىبيند سوى وى مىدود آشناوار گويى همه عمر با وى بودست همچنانك اللّه بهشتيان را تعريف كند تا منازل خود را باز مىشناسند بىمعرّفى عقل نيز مىشناسد مطالب و مقاصد را بىمعرّفى و بىچگونگيى « 1 » .
كفر طبع است كه نخست بچهء خرد از مادر بزايد نه اين جهان داند نه آن جهان ، چون كلانتر شود اين جهان داند و آن جهان نى ، هرچند كه با وى بيان كنى استدراك نكند طبع همين هوا و جهان داند ، سر پاى بجنبانى در باب كفر زود فرودود آدمى بحضيض طبع امّا مرد بايد و عقل كامل تا روش راه آسمان و عالم غيب نگاه مىدارد چنانك انبيا عليهم السلم
فَلا تَكُنْ فِي مِرْيَةٍ مِنْ لِقائِهِ
« * » يعنى اى محمد يقين است كه از عين بغيب مىروى و باز مىآيى ، يك دو گز ترا از تو بيرون برديم ، همه
هامش
( 1 ) - در حاشيه به خط متن نوشته است : چشم بموافق و ناموافق كى راه داد همان كه مر اهل بهشت را ( چند كلمه پس ازين محو شده است )
( * ) قرآن كريم ، 32 / 23 .