أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ
« * » متضمن معنى نفى و اثباتى ، هركسى بلفظ گفتند بعضى بمعنى اين اعتقاد كردند و بعضى نكردند در حق آدم تنصيص آمد
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها
« * * » و در حق شيطان قياس و دوران 466
خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ
« * * * » آدم از منصوصات اصول مقرّر كرد و روش آخرت و عالم غيب از وى كه عقل از « 1 » برينش 467 آن راه مجال نبود شيطان نيز اصول اقيسه و اعتبار 468 و دوران راست كرد كه عقل و طبع را در آن مجال باشد و هر دو از آفرينش ربّانى است شيطان از طبع و ستاره اساس مىنهاد و هر قرنى مؤيّد اصل خود مىبودند گويى اصل قياسشان آن بود از جزو بر كلّ استدلال كردند مىبايد كه بدورانات و بتجارب نفسانى خود بيرون آريم بعضى مدار كار بر چهار طبع و اركان كردند دوران چيزها ديدند .
و بعضى گفتند اين ستارگان روندگان بر يك نمط مىروند و هر يكى كه بمنزلى مىبرسند اثرى پديد مىآيد و با وى دايرست وجودا و عدما تغيّرات چيزها با تغيّرات ايشان ديدند و بتجارب اقسام كردند آثار ايشان را بر اندازها تا هر يكى ازينها مؤثر در چه اندازه از آسمان بود همان اندازه را برج نام كردند و نجوم ثابته چون تغيّرى كمتر داشت تغيّر متغيّرات را با او كمتر مشاهده كردند تا احكام قمر 469 پيش آمد از آنك تغيّر او بيش است .
إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ
« * * * * » عشق نامهء حورا و عينا بارى جلّت قدرته به نزد تو رسانيده است تا بر فراق ايشان گريى از آنك ايشان به اميد وصال تو زار مىگريند تو استماع كلمهء حق را حلقهء گوش خود ساز تا مخدّرات خلد برين حلقه در گوش تو باشند .
دلى چون بهار دارم يك چشم گريان چون ابر نيسان و ديگر چشم خندان چون گلستان آن وقت كه راحتى مىيابى از تنت فراموش شود تا بدانى كه تنت شرط نيست
هامش
( * ) قرآن كريم ، 7 / 172 .
( * * ) قرآن كريم ، 2 / 31 .
( * * * ) قرآن كريم ، 7 / 12 .
( 1 ) - ظ : عقل را
( * * * * ) قرآن كريم ، 5 / 83 .