تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢
كار حامل بوده باشد دريغا دورى مشرق و مغرب بودى چنان دشمن گيرد آن يار را
وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ
« * » بپرهيز مىفرمايد از بىفرمانى خود كه حكم قديم ديگرگون نشود و لوح و قلم را ديگرگون نكنيم ترتيب را بىترتيب نكنيم نيكى و فرمان‌بردارى را راه سعادتى نهاده‌ايم و دولتى و بىفرمانى و انكار را شقاوتى ، اكنون شما را بيان راه سعادت و راه شقاوت مىكنيم تا خود را نگاه دارى و عظه و نصيحت را اثر نهاده‌ام در دريافت سعادت اگرچه حكمم بدل نشود . خود را به رؤيت اللّه صرف كرده بودم كه چو راه اينست يك‌بارگى آن را باشم و لكن على ؟ ؟ ؟ « 1 » استنجا و استنقا مىترسيدم گاهى كه نبايد بدين روش فضيحت بود ، قوم را گفتم متاعها گرد كرده و گرم مىروى كه سود كنم و پنج شش كار يكى كردى باز چون تيز مىبروى خيانت خود را در آن ميانه مىبينى دنبه زمين بر مىزنى ، باز ترسيدى كه اگر عيب را نيكو ببينى سرت درد گيرد و ديوانه شوى از آنك هيچ برون شوى ديگر ندارى حكم اللّه مر معصيت و خذلان را هست و هم اختيار هست هم چشمهء اختيار روانست و هم تلخ ضلال و هم چشمهء خوش طاعت روانست در درياء حكم
مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيانِ بَيْنَهُما بَرْزَخٌ لا يَبْغِيانِ
« * * » آب حكم چشمهء اختيار را ديگرگون نمىگرداند چنانك در درياى خاك چشمهاء افعال گوناگون روانست . از دور آدم باطلى با حقّى در هوا شد چنانك ابليس با آدم و قابيل با هابيل چنانك خار با گل و تا داد آتش اندر ميان آيد خار را بسوزد و خاكستر را بىنور گرداند و گل را گلاب كند و قرين زلف و جيب حور بهشتى گرداند . اصل باطل قياس استبداد نفسانى است روى نصوص كم بيند و بدان اعتماد و تفويض نكند كه اعتماد بر نص نوع توكّلست و توكّل بنا بر اعتمادست و اصل حق نصّ است كه عقل در وى خيره و سرگردان بود نصّ را ظاهرست و آن كار دولتست كه معنى نصّ چهره نمايد كسى را تا دلبرى توكّل به دو وصل كند اين دو معنى با يكديگر از آنست .
هامش
( * ) قرآن كريم ، 3 / 30 . ( 1 ) - چنين است در اصل . ( * * ) قرآن كريم ، 55 / 19 ، 20 .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 152 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر