تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
الحول قلنا الحديث ترك فى تلك الصّورة لانّه لو لم يترك فى تلك الصورة للزم الترك بهذا الحديث فى جميع الصّور « 1 » ضرورة ثبوت كون الجنسيّة علّة و لا يقال تركه علي تقدير كونه علة لمعارض العلّة و لا كذلك الترك في تلك الصورة على تقدير عدم كونه علّة لانّ تركه حينئذ لا لمعارض هذه العلّة . از خرد و از كلان را معجب كنى مثلا چنين پسر حاجى 463 اندكى دانشمندى كرد گويى كه بدين زودى چگونه دانشمند قوى شد اين كسبى نيست اين خود اللّه عطايى داده است من همچو اويى نديده‌ام و همچنين هر يكى را بصفة خاصه بىنظير گويى امّا اگر وزنى ننهى كسى را در صفتى بدل دشمنت گيرد و بيگانه دانند ترا گويند ما بهر صفتى مىگردم او مرا اعتقاد نخواهد داشتن من نيز وى را دشمن گيرم هرجايى رنگى ديدى كه بر آن خر يار جمع شده نبود خود را به همه كارها رنگ كردى تا همه خرياران با تو گرد شوند تو ندانستهء كه جامه چون يك رنگ بود او را خريار باشد و چون در هر رنگيش فروخليدى هيچ‌كسش نخرد ، زرد به سرخ و كبود و سياه اندر زدى
الَّذِي جَعَلَ لَكُمْ مِنَ الشَّجَرِ الْأَخْضَرِ ناراً
« * » اى فلسفى چه خاصيت مىگويى كه ما ضدّ از ضدّ پديد مىآريم هرچ تو قرار دهى از قرار تو ضدّ قرار پديد آريم تو گويى چگونه رميم و رفات هست شود ضدّ آن پديد آريم و بى آن چگونه كه تو قرار دادهء پديد آريم . الم الف انا ، گفتم اللّه مىگويد انا ، در اجزا و تن من دو انا چگونه تواند بودن در تنى اكنون انا من ضرورى ممحوّ باشد اكنون انا اللّه گويى در اجزاى من ايستاده استى و وى مىگويد انا همه اجزا از شرم فرومىريزدى ، از شرم و خجلت آب مىشود و مىرود و چون سبحان مىگويى صورتها [ ء ] پاكيزه مركّب مىشود به بركت اين نام چون انا مىشنود فرومىريزد اللّه اكبر يعنى كبريا و ملك مرا مىرسد انايى
هامش
( 1 ) - اصل : الصورة . ( * ) قرآن كريم ، 36 / 80 .