قالَ إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي
« * » هوا و آرزوها چون لنگرى است و رسنهاست كه درين درياى هلاكت فرومىافكنى و مزههاء اين جهانى و زرها بار گرانست كه كشتى به دو گران بار مىشود و غرق مىشود ترا گفتند سبك روح باش تا به علّيين روى دل برين جهان سرد دار و تو گرانجانى مىكنى ، به حكم هوا مىگويى منم آخر نگويى كه اين يك منى تو از كدام دريا كى برآوردست آخر هر نهالى را اللّه ميوهء جداگانه آفريده است توث را و آبى را آخر اين نهال منى را ميوهء امر و نهى و مؤاخذت و عقوبت و سعادت نهاده است .
چگونه وجود ترا از بهر هواى تو آفريده باشند آخر سابقهء هواى تو بىمرادى باشد تا عاجز و بىمراد نباشى هوا و مراد و مزه را بازنشناسى خر را بىكار نمىدارند خرد را كه مايهء همه كارها اوست چگونه بىكار دارند گفتم من كار اللّه را باشم همان اللّه كه مرا فهم و وهم رغبت داد بكارى ايشان را تواند داد و همچنانك دانهء وجود مرا از ميان چندين هزار آسياهاء هلاكت سلامت بيرون آورد ايشان را تواند بيرون آوردن و اسباب ايشان تواند ساختن كوشش عاجزانهء خود را در حق ايشان رها كنم حاسد و معادى از دو وجه بيرون نيست يا عاقبت به راه مسلمانى و نغز كارى باز خواهد آمدن يا نخواهد [ آمدن ] اگر باز خواهد آمدن دوست تو شود چو تو بر راه گذر مسلمانى « 1 » كسى مر كسى را كه روزى دوست وى خواهد شدن قمع و قهر وى نطلبد و اگر روش مسلمانى نخواهد گرفتن خود رنج اين جهانى و آن جهانى بود پيوند اللّه حاصل چه دعوى مىكنى كه روش من روش سعادت و سلامتست اگر كسى ضدّ تو باشد خود در شقاوت و رنج بود ترا حاجت نيايد رنج رسانيدن و اگرنه ضدّ تو باشد او با تو متّحد باشد كسى بيگانهء « 2 » خود را رنج نخواهد .
قال جنسيّت علّت ضمّ است 616 لانّه لو لم يكن علّة لا تكون الزّكاة واجبة فى اولاد ارباح بقوله عليه السلم من استفاد مالا 462 فلا زكات فيه حتّى يحول عليه
هامش
( * ) قرآن كريم ، 28 / 78 .
( 1 ) - ظ : مسلمانيى .
( 2 ) - ظ : يگانهء يا : بيگانهء خود .