آمدى اگر خر نيستى گرد شكال مگرد آدمى گرد يقين گردد ، آنچ روشن از فايدها بگير و آنچ تيره است رها كن ، مىخواهى هرچ درين آب از خاك و خاشاكست همه بخورى آنكس كه ترا سرمايه داده است اگر قادرست چون ترا بحكمتى دادست آن شريك ترا يعنى نسب را بدهد اگر اهل بود . تو سرمايهء خود را باز مده و اگر عاجزست هر دو را نتواند دادن يا از آن خود نگاه دار يا از آن شريك خواه
ذلِكَ بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ وَ أَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ
« * » اين همه ضلالت از بهر آنست كه چيزى مىطلبى كه چون بدان رسى هيچ نيابى و آن دنياست و اگر در راه فروروى خود به هيچچيزى نرسى بخلاف سعادت آخرت .
در مسجد در وقت نماز اگر هرچند كسى بر تو تكبّر كند تو تحمّل كن كه آن وقت نياز و بندگى عرضه كردنست نه بتكبّر مشغول شدن و خود را از همه گناهكارتر دانستن است بدان موضع خويشتن را مباش تا هم خالقت دوست دارد هم خلق و هرگاه مر خود را بودى هم خالقت دشمن دارد هم خلق ، اكنون اگر خود را باشى مطرود هر دو باشى همه غم بر تو افتد و اگر خود را نباشى كه ديگران را باشى مربّىات هم خالق تو و هم بندگان وى ، آخر چو مربّى خالق و بندگان وى [ باشد ] ضايع نمانى ، چون در گلستان غذا و مرادات اجزا نظر كنى بصفات اللّه نظر كن مثلا هر صفت اللّه را عالم بىنهايت و عجايب بىنهايت همىدان چنانك هويّت اللّه مشتمل بر عالم تعظيم هرچ در وهم تعظيمهاى مختلف باشد بىنهايت و هيئت تعظيم را مصوّر مىدار از اللّه ، عقيق و ياقوت اشكها چون شاخهاى ارغوان و بنفشهزارها گويى كه از هيبتهاست كه اجزاء جهان رنگ كبود و سياه و لعل و خاك رنگ و دود رنگ از بيم اللّه است كه همه اجزاى جهان فرمانبردار اللّهاند و همچنين در ميدان رحمانى و شهر رحيمى نظر كنى صد هزار شكوفههاء عجايب عشق بىنهايت بينى كه در يك زمان در يك جزو هوا پيش تو مصوّر كند بىنهايت و همچنين هر صفتى چون خط خط باز كشيده چون شهرى كشيده در فضايى بىانتهايى .
هامش
( * ) قرآن كريم ، 47 / 3 .