تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
مواظبت كردم چند روز ، هم شكم نرم شد و هم درد برفت . مطربان چنگ زدند مادرم شاخ كرد ، 451 غمناك شدم ، به همان مخلص كه خفته بودم كه تصرّف اللّه مرا رهايى داده بود و اين و اين « 1 » كه بخفتم هرچند كرم اللّه رهايى نداد رنج بر رنج بيفزود . قوم را گفتم چيزى كه موافق طايفهء بود ترا ناموافق آمد آن‌كس كه موافق تو بود آن ناموافق را زير و زبر مىكرد تا تو زشتى آن را بديدى از آن‌كس كه استعانت خواسته بودى بدانجاى دويدى هرچند بچاويدى « 2 » البتّه ترا جوابى نداد و درد و حرمان بيفزود دامن بدندان گرفتى بهر راهى بدويدى يعنى مىگفتى كه به نزد ملك روم و بىواسطهء با وى بگويم و يا از شهر بروم و يا در تذكير ظلم ايشان بازگويم بهر راهى فرودويدى چون بسر راه مىرسيدى كسى برمىخاست و بانگى بر تو مىزد يعنى فساد آن راه پديد مىآمد چون شهربندى و محبوسى ماندى و شايد كه اين حالت بسبب تهوّر طايفهء بوده باشد .
ذَرْنِي وَ مَنْ خَلَقْتُ وَحِيداً وَ جَعَلْتُ لَهُ مالًا مَمْدُوداً وَ بَنِينَ شُهُوداً وَ مَهَّدْتُ لَهُ تَمْهِيداً
« * » باطل نمايندهء ناپايدار و حق نانماينده [ پايدار ] گوش نماينده و سمع نانماينده و كذى جملة الحواسّ و الرّوح و القالب معصيت و طاعت آفريدهء اوست امّا باطل بيافريند تا حق بنمايد از آنك تا زشت نه‌آفريند نغز ننمايد ، آفرينش باطل نه از بهر عزّت اوست بلك از بهر تعريف عزّت حق را چون چاوش در پيش مىرود .
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
« * * » به حكم نفاذ مشيّت اللّه همه اجزاى من بتعظيم و خشيت اللّه برخاستند ديدهء پرخون ، باطنم راه 452 ذرّه ذرّه مىكرد حم يعنى قضى ما هو كاين يعنى حكم كردند همه بودنيها را يعنى حكم كرده‌اند كه مر جدّ و جهد را اثرهاست حكم كرده‌اند كه من جدّ وجد 453 و من طلب وصل و من سأل ادرك و من كسل
هامش
( 1 ) - در اصل مكرر است . ( 2 ) - اصل : بحاويدى . ( * ) قرآن كريم ، 74 / 11 ، 12 ، 13 ، 14 . ( * * ) قرآن كريم ، 2 / 55 .