تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
بر موضعى فضل نبودى و يارى به از يارى نبودى . در آن وقت كه غنچهء جمادات و اجزاى من و كوهها شكفته مىشود و حياتها و عجايبها و صورتهاء نغز مختلف در وى پديد مىآرد اللّه ، گويى فرشتگان آن لحظه جوق جوق مىآيندى دستهاء گل گوناگون پيش نظر من مىآرندى و حوران صور را دست گرفته بسلام من مىآرندى و باز چون بجمادى و گرفتگى محبوس مىشوم گويى شياطين چون كوه كوه پيش من مىايستندى . زنان مطرب چو چنگ آشكارا زدن گرفتند من درهم شدم و حسينم رنجور بود شب بكنجى بيفتادم چو بيدار شدم سبحانك گفتم اجزام متعجّب مىشد كه اللّه اجزاى مرا خارستان مىگرداند و خمط مىگرداند يعنى مغيلان ، چشمهاء تلخ و شور مىگرداند و بيابانها [ ء ] پرسموم و آتش مىگرداند مىگويم تا چند هزار بار اجزاء من و اجزاى در و ديوار نوحه كن ، حيوانات و تارها [ ء ] چنگ شده باشد و چند بار ريگ تفسان شده باشد و سموم بيابانها و خار مغيلان شده باشد از آنك هر چيزى را كه از حال به حال مىگردانى چو نبات و حيوان و از طراوت به پژمردگى همچون تعزيتى و نوحه و چنگى و درد قطعيتى و دوزخى است و آتشى است مگر دژمى خاك از آنست ، چندين هيبتها بوى رسيده است خيره مانده است ، كوه ايستاده متحيّر مانده است كه چندگونه‌ام گردانيد بر آسمان كبودست كه چندين بار اثر نحس و اثر سعد در من ظاهر شد ، قطرهاء ستارگان گاه اشك سرد و خنك سعادت و گاه شور و تلخ نحس گاه به خانهء سرد باد 445 بدارند و گاه در خانهء آتش آرند و گاه در خاك و آب ، اكنون نظر مىكنم كه اللّه اجزاى مرا چه رنگ مىگرداند خارستان يا آتش‌دان و دود ، و اجزاى در و ديوار را در آن حال هم بر آن قياس مىكنم چند هزار بار چنين گشته و آن ترسها را در اجزاى خود از نهيب اللّه در خود تقدير مىگير 446 و چشمهاء تلخ و شور را مشاهده مىكن و اين احوال را چون آواز چنگ مىدان در وى معنيها و نيازها باشد و كسى نداند كه چيست . بهر پهلويى كه خفته باشى [ و ] مىگردى مىنگر كه اللّه ترا چگونه مىگرداند
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 142 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر