از پهلوبهپهلو و در كرمات چگونه مىدارد وقتى بىخبرت مىكند به درد و خواب و سرگشتگى ، باز چو قوّت به تو باز مىآرد ترا به اختيار در چشمهاء شور مىآرد يعنى بندهء بنده را خفتن و سر و سامان چه كند و دل نهادن بر زن و فرزند و بر آنك زن مطرب بايد كه چنگ نزند چه كار و بر آنك سراى من به وخش باشد چه كار بنده را با دل نهادن [ چه كار ] به هيچ كار دل نبايد [ نهاد ] بوقت خفتن اين حالتها كه در تو پديد مىآرد نظاره مىكن و در آن وقت كه ترا به مسجد با جمع مؤمنان مىبرد آن را نظاره مىكن كه گلها و صور حور عين را نظاره مىكن « 1 » و همچون گوى پيش چوگان اللّه گردان مىباش .
قوم را گفتم نهنگى پديد آمد و كشتى شما را بشكست چشم يك سوى رفت و گوش يك سوى و عقل يك سوى سكرة الموت 447 از بهر اين گويند و چنان بوده باشد كه در سابقه قرار كارى داده باشد و پشت بمسند عزّ بازنهاده باز اين نهنگ پديد آمد اكنون راهى ديگرش ياد آمد و لكن به آزار درد پيشين است
إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي
« * » بندهوار باش چون هوش به تو باز آمد
أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِي
« * » وقتى كه ترا با قوت و اختيار و با خد « 2 » داريم كمر عشق و محبّت و عبادت بر ميان [ بند ] و گلزار نظاره مىكن وقتى كاهلى و خفتن « 3 » و بىقوتى طريق معبّد 448 مىباش تا ما بر تو مىگذرانيم كارها را .
بار بر هوش است تو بتكلّف هوش از خود ببرى بار از تو ننهند از آنك هوش خداوند حق نبرده است عذر نباشد امّا هوش چون خداوند حق ببرد بخواب و غير آن بار از تو بيفكند .
پسر سعد متولّى 449 را شكم درد مىكرد گفت نخست بنفشه و شكر بخوردم باز چند روز شكر آب سوزان 450 شيرين مىخوردم و بر روى مىخفتم آنجا كه درد بود شكر آب بر آنجا مىرسانيدم چنانك هفت ستير آب را دو و نيم ستير شكر بود هم برين
هامش
( 1 ) - ظ : مىكنى .
( * ) قرآن كريم ، 20 / 14 .
( 2 ) - ظ : با خود .
( 3 ) - ظ : خفته .