و مىرو و هرچ دلت خواهد مىكن تا اگر كسى مقابل تو بيرون آيد آنگاه در يكدم حكم تو و حكم وى كرده شود .
ازبسكه رنج ديده بودم مىگفتم كه اين كارها همه به خود مىشود و صانعى نيست و يا دست و پاى زدن را و جهد را فايدهء نيست و ازين انديشهء كفر صد هزار رنج و ظلمت و سوداها و عيبها پديد آمدن گرفت گويى انديشهها دو قسمت يكى قسم تقدير اللّه و صانعى و نيكى را جزا و بدى را جزا و بهشت و سعادت دايم اين قسم انديشه گويى بهشتست بنقد درين جهان و سعادت بهشت . و قسم نفى اللّه و انكار صانعى دوزخيست حالى و رنجيست بكمال بنقد اكنون ضرورت مىشود عاقلان را كه اين انديشه گيرند كه انديشهء كفر همه سر بسر رنجست
وَ رَفَعْنا لَكَ ذِكْرَكَ
« * » تا ننگ ندارى از نظر به دونان و مجاورهء هندوان ، ترا شاكر اللّه مىبايد بود كه ترا ذكرى داد نه نظر به خساست هندوان
فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ
« * » اين همه سوداى كفر و رنج از بىكارى مىخيزد و چون فارغ شدى از يك نوع كار خير ، زود بنوع ديگر از خير مشغول شو تا ترا ديو نبرد
وَ إِلى رَبِّكَ فَارْغَبْ
« * » و در همه كارها بايد كه مقصودت يكى بود و آن رغبت است به خداوند عزّ و جلّ .
در وقت ذكر خفته بودم ، از خشكى دماغ مىانديشيدم ، رنجم زيادت مىشد چنانك كسى بهپاىخود مىرود تا به نزد شيرى يا پلنگى ، اكنون انديشه را رها نبايد كرد تا ياوه نرود و ناگاه به سر دردى نرسد و روى دردى را نبيند گويى درد و رنج در مواضع خود نشستهاندى و آدمى بسبب كنجكاوى و تمييز و نظرات راه قطع مىكند و بر آن درد مىشافد 440 پس درد و رنج آن آمد كه وى را مىبينى و مىشناسى و بوى نظر مىكنى اكنون نظر به خوشيها و آسانيها مصروف دار تا به نزد دوست رفته باشى نه نزد دشمن .
بدل مىآمد كه كسى همه مواضع عيب ترا مىبيند قرع ترا و عورت ترا و اندام
هامش
( * ) قرآن كريم ، 94 / 4 ، 7 ، 8 .