تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
اللّه از ميان اين همه محدثات برمىآيدى و اين همه محدثات آسيب و معانقه داردى باللّه و هيچ ديد و معرفت اللّه بگفت تعلّق نداردى همچنان مىنمايد كه درخت و نبات از آب و خاك مىمزند و هيچ گفت و تدبير نى و كام از شربت مىمزد و چشم از جمال مىمزد و اندام نهانى از شهوت مصاحبت مىمزد و هيچ گفت نى اكنون گويى اين همه چيزها از اللّه مىمزند و هيچ قول و ذكر و ادراك خاطر در ميان نى . على مىگفت كه ذكر را پست مىگويند و به آواز مىكشند با ياد اللّه به دو زانو درآمده چون مدّتى برآيد چنان شود كه مردم هر سخنى كه شنيده بود و هر جايى كه رسيده بود همه پيش خاطر آيد باز چنان شود كه همه خاطرها برود و جمعيّت با اللّه بماند . اللّه مىگوى بمعنى اى خداوندكننده يعنى بهر حال خود مىنگر اگر با رنج باشى يعنى قهركننده و جنگ افكننده و در وقت راحت رحمت و لطف‌كننده و در وقت ملالت تو از ذكر يعنى ملول‌كننده و از خود دوركننده و در وقت شهوت صحبت‌كننده و شهوت در اجزاكننده و چندانى بگوى اين ذكر را كه همه اجزا با كنندگى 430 اللّه آسيب مىزند به همه اثرها و هرگز هيچ زمانى نباشد و هيچ چيز نباشد كه اللّه در آن چيز و در آن زمان كننده نباشد از وجهى از حركت و يا سكون و يا جمع و يا فرق و يا ظلمت و يا نور و يا غم و يا سرور و يا نفع و يا ضرّ در اللّه مىنگر و با وى جنگ مىكن . از خيرات و از وعظ و نصيحت متقاعد شده بودم بسبب مطالعهء مصنّفات ابو المعين نسفى 431 كه امر اللّه 432 از بهر ايتمار نيست و نهى از بهر انتها نيست و هرچ معلوم 433 اللّه بود بنده جز آن نتوان كردن 434 و بىطاعتى بيامرزد و معصيت مغفور بود ، 435 بهشت نه از بهر كار نيك 436 مىدهد بل كه محض فضلست چون درينها نظر مىكردم سست مىشدم از كار خير و نصيحت كه چو « 1 » فايده نيست باز بدل آمد كه مذهب معتزله پسنديده‌ترست و امر و نهى را فايده است و وعظها و نصيحتها و مشورتها را در ميان مردمان اثرست و آن
هامش
( 1 ) ظ : خود .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 137 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر