بر مذهب معتزله ظاهر مىشود و اين راه موافق است مر آن كلمات و حكم مرا كه پيش از مطالعهء اصولها كرده بودم و آنچ از مذهب سنّت و جماعتست كه همه كارها تحقيق معلوم اللّه است و خالق افعال العباد اللّه است اينها همه مسلّم باشد بىآنك امر و نهى از بهر ايتمار و انتها نباشد از هر مذهبى كه موافق و حقيقت خود مىبينى آن را اعتقاد مىكن و بيان مىكن بلفظى كه آن متّفق عليه باشد و طاعت را فايده هست و از بدى احتراز مىبايد كردن ، مردمان را نصيحت مىبايد كردن هرآينه جواب مثل اينها متّفق عليه باشد و قرار اين شد از بهر خانه كه خانهء ديگر گرو گيريم يا دربند خريدن وى شويم همان انگاريم كه اين خانه نبود خاصه مردم بامداد بيرون مىآيد و هندوان را مىبايد ديدن . غنى قسّام را ماند كه لقمهء مردمان را بخش بايد كردن لا جرم منغّص بود .
من تواضع لغنيّ لغنائه ذهب ثلثا دينه غنى 437 همچون زر و سيمست هرك زر و سيم را سجده كند كافر بود
وَ التِّينِ وَ الزَّيْتُونِ
« * » قسم به كف پاى بزرگان ، تقويم قيمت و قيمت گرانمايگى بود آدمى از همه گرانمايهترست .
به دلم آمد كه به وخش چگونه 438 ديگران بسمرقند و بغداد و بلخ [ و ] به شهرهاى جليل مىباشند من درين كنجى مانده بىصورت و بىزينت و خامل الذّكر . اللّه الهام داد كه اگر تو با من خواهى بود و مونس تو من خواهم بود تو در هيچ مكان نباشى نه در وخش و نه بغداد و سمرقند و نه با هيچ كس و نه با هيچ زينتى و نه با هيچ فضلى و هنرى و اگر با من نخواهى بودن همه جاى تنگدل و خوار و گمراه خواهى بودن و هرك مؤانست ما يافت خوارى مؤانست دون ما نتواند كشيد .
شيخ تاج و معين محتسب 439 و ساير الخلائق پادشاهى دارند تو ايشان را در ولايت خود راه مده يعنى در حواس خود و خيال ، ايشان را در دل خود رها مكن و در حصار دل خود ازيشان نگاه مىدار تا ازيشان را بر تو هيچ ولايتى نباشد ، راهى راستى مىزى
هامش
( * ) قرآن كريم ، 95 / 1 .