تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
قاضى ساعد 427 گفتى مريدى را كه نزد وى آمدى ما را خلوتى است در انجمن و سفرى است در بدن ما را به سخن كارى نيست در يكديگر مىنگريم و مىنشينيم . نظر من وقتى كه اجزاى من به مزّه گرفتن از اللّه مشغول باشد به بركت وجود ياران چنان را ماند كه مردم تشنه به آب رسد اگر يارانش بروند ددگان و يا اعداى شياطين بيايند و او را از آب دور اندازند . اكنون ياران را راه مىنمايد به آب تا بود كه آنجا آرام گيرند و از هيبت ايشان اعداى غفلت برمند و او از آن راحت محروم نشود هرچند آب بر مىگيرد و پيش ايشان مىنمايد پيش ايشان خون مىگردد چون دشوارست ترا كه در برآرى از دريا به نزد ايشان برو به دريا فرو ، بر سر در بنشين . تفسير
إِنَّا أَنْزَلْناهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
« * » ليلهء قدر هركس آنست كه
تَنَزَّلُ الْمَلائِكَةُ
« * » الهامات ملكى و روح و راحت و سلامت از وسوسهء ديو تا بامداد ، اين در حق عاجزان امّت به از هزار ماه با غزو و صوم قادران بر غزو و صوم همچنانك چون كلمات متسلسل سلسبيل بر ناودان زبان بفرمان تو روان كرده است چهار جوى و سلسبيل را بفرمان بهشتى روان دارد محو 428 و فنا راه « 1 » انبياست اگر كسى راه محو و فنا و بىيارى مىرود آن‌كس مدّعى است و بىاعتقاد از آنك فنا آن باشد كه به يك‌دم جانش برآيد و يا خويشتن از آب و از كوه دراندازد هيچ كس روش وى نشان نتواند دادن از آنك وى را قول نباشد و همه حال باشد و مزه و كس از حال و مزه خبر نتواند دادن و ديگر آنك او خود را در بيابانى انداخت هيچ كسى اثر آن نيابد كه وى كجا رفت بلكه وى خبر خود ندارد و اثر پاى خود نبيند كه از كجا در آمد و به كجا برون رفت چنانك كسى در تاريكى مىرود هر قدمى كه برگيرد نبيند كه از كجا برگرفت تا آنگاه كه به قرارگاهى رسد آنگاه او را معلوم شود كه من راهى برون بردم يا نى . من اللّه مىگفتم با « 2 » اينكه توى 429 چنين شد كه هر جزو من توى مىگفت اللّه را كه آسيب برمىزد كه توى يعنى همه اوصاف و معانى من حادث است ب اللّه گويى
هامش
( * ) قرآن كريم ، 97 / 1 ، 4 . ( 1 ) - اصل : و راه . ( 2 ) - ظ : تا .