تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
بود و در صفات اللّه سخن بود تو بايد كه هيچ سخن نگويى بهر وصف كه اللّه را مىبينى هم بدان وفق عمل مىكنى اگر اللّه ديد ترا غلط دهد آن از اللّه باشد نه از تو ، بارى تو ناديده مگوى از بهر اين معنى بود كه انبيا عليهم السّلام كم‌سخن بودند چون همچنين باشى در بزرگى اللّه ناظر باش همچنانست كه در اللّه نظر مىكنى و نظر در بزرگى و بزرگوارى آن باشد كه حقيقت و حدّ بزرگى و بزرگوارى و حدّ اوصافى كه در بنده بزرگ داشت و تعظيم ثابت شود در آن نظر مىكن و هكذى اذا اشتقت الى جملة صفات اللّه نحو الرّحمة و العبادة و الامر و النّهى و القهر از اللّه مىخواه تا جملهء تكاليف از تو وضع كند و مىگوى اى اللّه چو در هيچ چيز قدرت و طاقت ندادهء هيچ تكليفى بر من منه اى اللّه همه كارها كه مىكنم از بهر ضرورت ترس عقوبت تو مىكنم اگر خلافى و فقه و رزم از بهر ضرورت يك لب نان 408 تا بدان ناظر تو باشم كه از نظر به تو نمىشكيبم و از ضرورت نفقهء زن و فرزند كه اگر ضايعشان مانم نبايد كه مرا عقوبت كنى و قدرت و طاقتم همين دادهء همه تكاليف دست و پاىها مىبست و كنجى مىانداخت و بوقت رنج و درد در قفص تنگ مىكرد باز چون اطلاقش كردى و چشم وى بگشادى همه اجزاى كالبد وى را و اجزاى جهان را همچون باغ و بوستان كردى و خلد برين ، و وى چون بلبل بر آنها مىسراييدى و وقتى اللّه اين‌ها را ديوارها مىافكندى و اين همه باغها را چون ويرانه مىكردى و همچون درختان انجير زير خاك پنهان مىكردى و اين نظر و ادراك چون جغد گرد ويرانه مىگشتى سرگشته
فَأَصْبَحَتْ كَالصَّرِيمِ فَتَنادَوْا مُصْبِحِينَ أَنِ اغْدُوا عَلى حَرْثِكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صارِمِينَ
« * » حاصل در هر جزوى جهان نظر كردى از وى اللّه بلندى بيرون مىآرد چو علّيين و پستى چو سجّين و ديو برون مىروژاند و حور بيرون مىآرد . ساعتى چون در خود بىقرارى تمام ديدم گفتم آخر قرارگاه ادراكم كجا باشد و فلق « 1 » نظرم كجا رود قرارگاه آن يافتم كه من اللّه شوم كه همه چيزها بمراد
هامش
( * ) قرآن كريم ، 68 / 20 ، 21 ، 22 . ( 1 ) - در اصل چنين است يعنى بدون تنقيط حرف اول و ظ : فلق .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 131 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر