تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
متردّد شده بودم كه كدام كار و كدام نوع علم ورزم به دلم آمد كه اگر آخرت و حشر و بعث نيست اين همه كار جهان و فوات وى سهل و بازيچه است و اگر آخرتست و بعث است اين همه كار بازيچه است كار كار آخرتست اكنون تحصيل آخرت مىبايد كرد كه آن بازيچه نيست گفتم چو هر دو جهان نسبت باللّه يكيست و هر دم تو و هر حركت تو نسبت باللّه همانست از روى دورى و نزديكى اكنون ترا موقوف رفتن آخرت و مردن نبايد بودن از آنك صنع آخرت آنگاه همانست و اكنون همان از روى رنج دادن و آسايش دادن چون تو نزد اللّه باشى نزد هر دو جهان باشى در هر دمى كه باشى چنان دان كه در جنّت عدنى 406 و از آن دم بدم ديگر مىروى كه جنّت فردوس 407 است از آنك اللّه مىتواند كه هر دمى بر تو دوزخ دايم گرداند و يا جنّت دايم گرداند و همه عجايبهاء هر دو سراى به تو بنمايد بر هر چيزى كه چشم ظاهرت و چشم باطنت برافتد آن عجب ديگرى كه اللّه پديد خواهد آوردن ياد كن هرچ منظور تو شد عجبى بودست محال‌گون مىنمودست نزد تو و هر از آنى را كه نخست مىديدهء بهار و تماشاگاه تو مىنمودست ، اكنون چندين هزار چيز منظور تو شد تا بدانى كه كار اللّه عجب بيرون آوردنست ، در رستهء بازار غيب كه متاعش همه عجايب است نظر مىكن كه چه لون بيرون آرد اللّه ، حاصل اينست كه هرك مر كسى را دوست داشت از بهر آن داشت كه آن‌كس نظاره‌گر جمال و زينت و هنر و صنعت وى بود و او را عجايبى داند اكنون تو نيز همه كارهاء اللّه را عجايبى دان و ناظر فعل وى باش تا همه خلعتها ترا به ارزانى دارد هر معشوقى عاشق خود را و ناظر كار و جمال خود را دوست دارد همچنانك آب فرستادند تا هر دانهء لايق خود از وى چيزى گرفت روشنايى از اقداح كواكب به بيخهاء سنگ فرستادند تا هر بيخى در خور خود چيزى گرفت زر و نقره و لعل و ياقوت و زبرجد ، عجب آثار ستارگان در سنگ راه يابد ديو در اجزاى آدمى راه نيابد گويند نهر كوثر از بهشت بعرصات چگونه آيد درياى معلّق آسمان باقداح كواكب چگونه گردان و روانست تا خارهاى چگونگى جستن در تو بود بدان درد مشغول باشى هرگز فضاء راحت بىچونى را نبينى متكلّمان را و مفلسفان را و جمله طوايف را در اللّه سخن
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 130 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر