كس جاه جوى بود وقتى كه بكوى هوا رود پشيمانى بر وى مستولى شود كه ضعيف شدم
جَمَعَ مالًا وَ عَدَّدَهُ
« * » دو كوى دارد يكى هوا چون هاويه كه چيزها در وى خاكستر شود و ناچيز و يكى چاه جهنم كه پيوسته تابش آن آتش بر وى مىزند پيوسته دو شاخ پيش دل وى نهادهاند يكى شاخ ريحان راحت و يكى شاخ خار رنج تا اگر تعريف كنند عالم سعادت و عالم شقاوت را بدين دو نشان بشناسى و اگر باد راحتى وزان شود بدانى كه از بستان عالم غيب وزان شده است و اگر دود رنجى يا بى بدانى كه از مطبخ غمى مىآيد حطمة عقوبت اعدا درخور درگاه بود چون درگاه بلندتر بود عقوبت اعداى او به عقوبت اعداء ديگران نماند و بيان آن باشد كه كسى [ را ] زن و فرزند و پيوند نباشد
لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ
« * * » كسى كه مرا پيوند و ناسزا گويد عقوبت ازين وجه باشد درگاه دل چنان بايد كه : ديو آنجا 401 رسد سر بنهد مرغ كه آنجا رسد پر بنهد آنچنان كس دلير باشد انّ اللّه يحبّ الشجاعة 402 چون بىخبر باشى از چيزى نسبت بدان چيز جمادى و مواتى چون خبرت كنند آن جماديت را زنده گردانند بدان خبر چه عجب كوه و خاك را زنده دارند بخبر . چندين هزار تكليف مر آن فرزند طفل نابالغ بىعقل را مىكنى كه نزد دوستان رو و اينجا مرو و آنجا مرو از دوستى را هيچ از خود شكايت نخوانى اكنون اگر اللّه ترا از دوستى با آنك عاقلى تكليف كند چه شكايت كنى . باطن همه حياتست و ظاهر همه ممات تو است اگرچه حيوة نمايد در چشم ديگرى ، يا حيوة خود حاصل توانى كردن يا حيوة يا از براى اراء « 1 » ديگران حاصل توانى كردن هر دو جمع نشود يا حيوة باطن خود حاصل توانى كردن يا حيوة از بهر چشم ديگران دانه چو در زمين باشد پريشان و پراكنده ظاهر نمايد و لكن كمالش آنگاه باشد .
هامش
( * ) قرآن كريم ، 104 / 2 .
( * * ) قرآن كريم ، 112 / 3 .
( 1 ) - ظ : يا حيوة از براى اراء ( ارائه ) ديگران .