خود آسايشى يافتى و اگر ازين سوى شاخ و بال بيرون نهآرد از آن سوى عالم ديگر برون آرد سپس 394 ديوار اين جهان آخر هر ديوارى را سپسى است ديوار جهان را سپسى باشد و هر گلخنى را گلشنى گلخن جهان را گلشنى آخر بود تا جهان بقايى نديدندى اين جهان را فانى نگفتندى از آنك فانى را در مقابلهء باقى توان داشت
وَ اضْرِبْ لَهُمْ مَثَلَ الْحَياةِ الدُّنْيا كَماءٍ أَنْزَلْناهُ مِنَ السَّماءِ فَاخْتَلَطَ بِهِ نَباتُ الْأَرْضِ فَأَصْبَحَ هَشِيماً تَذْرُوهُ الرِّياحُ
« * »
إِذا بُعْثِرَ ما فِي الْقُبُورِ وَ حُصِّلَ ما فِي الصُّدُورِ
« * * » دانها در زمين چون لحدهاست و زمين چون خاك برونى و آب آسمان چون رششات 395 بنگر كه چگونه شورانيديم اندرون لحد دانه را و چه شخصها [ ء ] درختان و بيخها و رويها و دستها از تابوت منى در لحد رحمها بيرون آورديم هرچند كسى نمىديد كه در اندرونها چيست آخر در آب و در خاك و در هوا و در سما و در ستارگان و در دانها هيچ اشخاص درختان و حيوان و انسان و عشق و تمييز و عقل مىبينيد و راحت مىيابيد بنگر كه چون مىشورانيم و چه چيزها برون مىآريم آخر تو بعد از مردن بيش از خاك و هوا و آب و ستارگان و سما نشوى آخر برون آريم ترا چه انكارست كه در خود پديد كردهايد هر دانهء عزم و تدبير و راى كه بالهام در زمين سينهء شما درانداختند آخر از بهر برون آمدن انداختند .
عزم جدّ كرده بودم كه كارها را بهغايت و جدّ رسانم از آنك فعل من باغبان اللّه است نغزتر و رزم تا خداوند باغ از من راضىتر باشد و صنع وى در آنجا نيكوتر نمايد و ترا خلعت سعادت بيش مىدهد اكنون اين عزم كرده بودم و لكن موانع و ضعيفى و زبان كند يارى نمىداد قوم را گفتم كه بيخ راى و عزمتان استوارست و برقرارست اگرچه تن يارى نمىدهد باكى نمىداريد همچون بيخ است كه در فصل بهار در زير زمين بجنبد اگرچه موانع برف سر وى راه نگاه مىدارد و زمين وى را قوتى نمىكند او نوميد نباشد و قوىدل باشد و پيش ازين رايها [ ء ] شما چون بيخ در فصل تير ماهست
هامش
( * ) قرآن كريم ، 18 / 45 .
( * * ) قرآن كريم ، 100 / 9 ، 10 .