هُمُ الْمُفْلِحُونَ
« * » طيره شده بودم پيش زاهد قالى در مسله گفتن در خانهء قاضى قوم را گفتم چنان مىنمايد كه وى چون كبوتر بچه از كابوك 387 فروافتادست كه كبوترى به شهپر مادر و پدر و دوست خورى پيش كابوك داشت بسبب آن از خانه فروافتاد چنانك بىهوش شد و چون مطالعه مىكردم واقعات 388 خود را دلم قوى مىشد گفتم در آن افتادگى خور مادر و پدر يعنى عقل و علم مىيافت و برمىچيد و قوّتى مىيافت تا برپرد به آشيان خود بازآيد باز فرومىافتاد و بىهوش مىشد و باز قصد آن مىكرد تا با كبوتران ديگر يار شود در غارى و بر آنها زند كه وى را بتلبيس از آشيان فروانداختند يعنى ترك خلافى و خلافىگويان گويد و يا مر ايشان را هيچ وزنى ننهد امّا باز خيلى دارد مىترسد كه زير پاى كبوتران دشمن بماند مر ايشان را برنجانند
وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ
« * * » كه هم نرد و هم بساط گردانست چگونه در ششدرها نمانى ، از عقيلهء اين چرخ گردان آنگاه بيرون آيى كه يوم موعود 389 آيد مثال يوم موعود اين دو روزست يكى شاهد كه روز آدينه است كه مجمع دوستان بهشت را ماند با غسل و طهارت و لطافت و بوى خوش و از لغو و فرجام 390 دور گشته و ديگر روز مشهود كه روز عرفات است كه مانند عرصاتست نه مرد را پرواى زن نه زن را پرواى مرد سر برهنگان و پاى برهنگان ما غايت سفر « 1 » عجز و ضعيفى با تكاپوى بسيار .
شش جهت عبارت از عدم هر جهتى باشد نسبت به جهت ديگرى و يك جهت سويى از سويها بود كه منعدم بود به سويها ديگرى پس محال [ است ] اين عبارت بر اللّه .
من سر رشته گم كرده بودم همين يافتم خود را كه عاجزم هر بندى و هر شكالى و هر تردّدى كه پيش مىآيد مىگوى اى اللّه من عاجزم تو دانى تو كنى تا اعوذ آغاز كردم يعنى هر انديشه چو شيطانست از خود محو كنم باللّه چو در معنى من فرياد مىكنم باللّه نظر كردم كه من كدامم تا اسناد فرياد بوى كنم منهاء بسيار ديدم بر تفاوت كه يكى به يكى نمىماند كه در كالبد من هست مىگيرد يكى بىخبرى و يكى باخبرى و
هامش
( * ) قرآن كريم ، 59 / 9 .
( * * ) 85 / 1 .
( 1 ) - ظ : با عناء سفر يا : با غايت سقم .