تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
طبع و مناسبت وى است و طبع آدمى را جز اللّه هست نكرده است و هيچ حكيمكى طبع آدمى هست نكرده است .
وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ مِنَّا فَضْلًا يا جِبالُ أَوِّبِي مَعَهُ
« * » مخارج مزمار حلق وى را نغز كرده بوديم و عشق باطن وى تيز كرده روحى در وى پديد آمد كه كوه به دو زنده شد و از راحت قول با وى آغاز كرد كوه براحت مشغول شد او را كوهى و سنگى ننمود و ندانست كه صورت وى چيست از آنك هرك از صورت خود باخبر شد از بىراحتى شد هرك براحت خود مشغول باشد از سر و پاى خود چه خبر دارد چون سنگ [ را ] راحت مىتواند بودن خاك و هوا و ذرّه را چرا راحت نتواند بودن و خبر چرا نتواند بودن مثل شده است كه راحتها به خاكش برسان آخر در بىخبرى سنگ لايق‌تر بود از هوا و گرد تا اين سوفسطائيه چگونه مرده‌اند كه اثر اشكال ايشان بما مىرسد ما ازين زندگى كه بوى در روح و راحتيم چگونه مرده و بىراحت مىشويم .
أَ فَرَأَيْتُمُ النَّارَ الَّتِي تُورُونَ
« * * » آتش شهوت را از دو رگ منفعت مىگيرد لكن در اندرون مرد چون صحبت ترك همچنانك از شجر اخضر 380 آتش پديد آورد در منى تر تو آتش پديد آورد در سوختهء رحم افتاد زود درگرفت هر زنى كه سوختهء عشق تو نباشد زود درنگيرد دوستى و سوختگى از آن ساختگى باشد قال عليه السّلم تزوّجوا الودود الولود 381 « 1 » قطع ايدى لو شرّع القصاص لكان فعل كلّ واحد منهما قطعا 604 لانّه لو لم يكن قطعا لكان النّافى به ضرر شرعية القطع بمقابلة الشيء الّذى هو غير قطع موجودا لانّ غير القطع فى كونه ضررا لا يكون مثل القطع و لو كان فعل كلّ واحد منهما قطعا لكان احد الأمرين و هو امّا شرع القصاص عينا كما هو مذهبنا و امّا التخيير بين القصاص و بين كلّ الدّية ثابتا كما
هامش
( * ) قرآن كريم ، 34 / 10 . ( * * ) 56 / 71 . ( 1 ) - اصل : و الولود .