تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
هَلِ امْتَلَأْتِ وَ تَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ
« * » چنان حرص پديد آمدست كه مسام امور غيب را بر تو مسدود كرده است تا زكات را حق نبينى از دهان اژدهاء كوه زر برون آوردى اگر به دهان اژدهاء دوزخت باز دهند چه عجب بود زر را بصندوق كوه و در را در قعر دريا از بهر آن كردند كه جهان كه تعب است
لا تَظْمَؤُا فِيها وَ لا تَضْحى
« * * » . بسيار خورده بودم در شكم همه آب و نان مىديدم اللّه الهام داد كه اين همه آب و نان و ميوه‌هاست كه زبانها دارند و به آواز و نياز مرا ثنا مىگويند يعنى آدميان و حيوانات و پريان همه غذاهااند كه زبان آواز و نياز و ثنا و حمد من گشتند پس برين قياس ذات ستارگان احوال ايشان شد از سعد و نحس و آن سعد و نحس هوا شد و هوا آب و زمين باز نبات باز حيوان شد و حيوان آدمى و زبان و ثنا و حمد اللّه و قهر اللّه و رحمت اللّه شد پس از اللّه صفات او را مىگشاى آثار گلستان را مىبين و آثار را مىگشاى اللّه را و صفات اللّه صفات اللّه را مىبين چون در طعام و نان و آب در شكم و اجزاى خود را نظر مىكردم همه را شكافته و شاخهاى گل و از دهان شاخهاء گل زبانها و ثناها و تسبيحها و ميوه‌هاى او عقل و تمييز و روح ازين معنى بود
وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ
« * * * » چون همه گلستان و راحت جان ديدم از اجزاء رسته ناگاه چشم بر پشت دستم افتاد سياه رنگ ديدم گفتم آرى چو نبات سبز و تر مىرويد آن پوست دانها سياه به پايان مىماند و پوست تنهء درخت غليظ و درشت مىماند اگر صورت كالبدم زشت نمايد عجب نباشد باز ازين شاخهاء حمد و ثنا حورا و عينا 376 ديدم كه پديد مىآمد و آن حورا و عينا عين شهوتهاست نظر مىكن كه اللّه از ميان طبعها و هواها چند هزار آرزوانهاء حيوة بىنهايت پديد آرد آن ولدان مخلّدون را و چند هزار عشقهاى گوناگون را پديد آرد بىنهايت آن حورا و عيناست و چند هزار گرسنگى و تشنگى و آرزوى طرب بىنهايت پديد آرد آن چهار جوى و ميوه‌هاى بهشتست چون تشنگى زيادت بود
هامش
( * ) قرآن كريم ، 50 / 30 . ( * * ) 20 / 119 . ( * * * ) 17 / 44 .