تسنيم 377 و سلسبيل 378 بود الى غير ذلك من المعانى كه چون آن را كسوت صورت دهند بهشت باشد .
گفتم شما همه فايدهء اين جهانى و آن جهانى و همان ديدنيت « 1 » كه در شما خارش تقاضا و شهوتى باشد كه به همان زمان عمر منقضى مىشود چون ريگى كه آب در وى مىريزى فرومىخورد ترا خود آن ريگ گرفتم و آن خر پشتريش و پهلو ريش انگاشتم و اگر ساعتى ازين محروم مانى خود را از حساب مردگان دانى در چيزى كه تو آن را فايده مىدانى آن خود فايده نيست .
شكر جاهى 379 كه مرجع مظلومانست دفع ظلم متغلّبانست لا سيّما از اصحاب تصوّف و ارباب خير خاندانى كه تربيت سلاطين خاليه تغمّدهم اللّه بغفرانه يافته است و ذكر جميل به نصرت اهل خير ساير حمدا للّه تعالى كه از « 2 » سدّهء منيع و جناب رفيع زاده اللّه رفعة بدان حليه متحلّى است كه مثال كريم صادر شده است لكن متغلّب در امتثال تلكّى « 3 » مىنمايد آن را به مضا رسانند تا بىفايده نگردد و السّلم .
در هر حال كه باشى هم از آن حال اللّه را ياد كن مثلا در طلب مزه و شهوتى باشى بذكر اللّه در اللّه نظر مىكن كه چه خوشيها مىتواند نهادن در شهوت و مهربانى بىنهايت و اگر در حال قبض باشى باللّه نظر كن كه مىشكنى كوهها را و ديوارها را و چون بشكنى اى اللّه ديوار قبض مرا تا چها برون آرى از زندگيها .
نظر كردم هيچ زندگى از شهوت و مزهء عشق قوىتر نيافتم خوف جلال و خوف عبوديّت و تعظيم اللّه همه از بهر مزهء شهوت رسانيدن اللّه است و شيرينى فرزندان هم از حساب مودّت و شهوتست و جلّاب و پيرايها همه تبع شهوت و عشق است اكنون هيچ اثر اللّه قوىتر از عشق نيامد و عجبتر از وى و زندگى قوىتر از وى نى پس اللّه را از هر اثر ياد مىكن .
موسيقى و ترانه اللّه برون آوردست از آنك او بنا بر طبع آدميست و موزونى
هامش
( 1 ) - ظ : ديدييت ، ديدئيت .
( 2 ) - ظ : آن .
( 3 ) - ظ : تلكؤ .