كه كورى اشكال اختيار مىكنى يا بينايى احتراز از شكال اين اشكال تو استزادت نور را نشايد و ازين اشكال تو نور كم شود زيادت نمىشود چو يقين است كه انواع علمها را پيش نمىتوانم بردن بر يك نوع اقتصار كنم تا بنمايد و كمرنج شوم و آن نوع حكمت و آخرت و معرفت اللّه است .
قوم را [ گفتم ] مگر كسى ده در دكان دارد و يا پنج و شش گونه شغل دارد و سود اين ده در دكانها برابر زيان اوست و هرچند كه دخل باشد ازين اسباب و دكانها خرج مئونت اين اسباب و عوارض و اجرت و سيم عوانان زيادت از سود ويست چون سودى بدست نمىبيند و تعب و نصب وافر مىيابد مىخواهد تا همه را پشت پاى زند و به يكى گوشهء كار خود رود و ترك دكان را بهتر مىبيند امّا از دو [ و ] جه نمىيارد يكى آنك چون سرمايه و عمر دراز بدان كوى گذرانيده است مىگويد كه چگونه افساد كنم . فخر سمعانى 371 آنجا بود و چك و آن خطّ كافرانه را چگونه فراموش كنم چندين آدمى از كار من منفعت گرفتند مرا چگونه است همه رنج مىباشد و چگونه اين كار نفيس را فراموش كنم همچنانك سگى سنگى خورده باشد افكار شده باشد و فرياد مىكند از تعب اين كارها و رنج وى سوى كار مهمّ مىدواند كه همين كار را بگير و بس كه نبايد كه اين كار از من بر نهآيد و آن سرمايه تلف شده باشد از آن ترس بدندان اين كارهاء بىمنفعت باز مىآيد اكنون همه شغل تو اينست از دندانهاء گرگان درنده به گوشهء كار آسان مىدوى و از سهم درويشى باز بسوى دندانهاء گرگ مىدوى و چون كوفته شوى از دوادو ، آنگاه نخسپى و با درد جراحت خيره شويت آن را سعادت شمريت و نظر تو در ورزش اين كارها همچون كسى را مانده است كه بر اسپ نشسته بود و مىراند و نداند كه كجا مىرود
وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ
« * » معجزهء رسول عليه السلم كه در مكّه بود نمىيارستند عبادت كردن بعد از ششصد سال و شش سال اثر اين استخلاف در خاندان عبد اللّه بن عبّاس رضى اللّه عنه مانده است
وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً .
« * » كه اكنون مرا پنهان مىپرستيد اين خوف از
هامش
( * ) قرآن كريم ، 24 / 54 .