تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠
و مىنشانند اللّه اختيار و ارادت را باغ مىكند و مىشكفاند و باز ويران مىكند و فرومىريزاند كلّ اين ، مصنوع اختيار و ارادت است . مىگفتند دوزخى و بهشتى هر دو در مشيّت است گفتم ازين مىخواهى كه يكى را نيكو نبايد گفتن و يكى را بد نبايد گفتن و كسى را به بدى نبايد نكوهيدن و به نيكويى نبايد ستودن اين سخن خلاف عقل همه عقلاست گواهى فاسق نشنوند و از آن عدل بشنوند و يكى را امين مال يتيم دارند و يكى را ندارند و عقل از بهر تمييز ميان نيكى و بدى است
جَزاءُ سَيِّئَةٍ سَيِّئَةٌ مِثْلُها
« * »
هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ
« * * » و جواب ديگر كسى را چشمى باشد كه راه معيّن مىبيند و مىرود حال او بهتر باشد يا حال كسى كه نورى ندارد و اطراف خود همه تاريكى مىبيند همه جرّاحان و كحّالان جهان گواهند كه حال با نور قوىتر باشد آن كسى كه اين اشكال مىگويد نور بيرون شوى ندارد آن‌كس كه چنين نقصانى برابر اين‌چنين كمالى دارد و راه پوشيده گرداند نه كه او تاريك‌ترست يا اين قبول‌كننده احمق‌ترست كه راه روشن بر وى تاريك شد چون نشان تاريكى به آسيب اشكال گوينده در خود ديدى بدانك او نيك تاريكست چنانك [ از ] انگشت و دود جامه سياه شود تو محكّى از آسيب كسى چو رنگ گرفتى حكم كن آن چيز همچنانست اگر سياه ديدى بدانك سرب و تيره است و اگر تابان ديدى بدانك زرّست يا نقره اين عيان قوىتر از بيان و قيل و قال است . سخن در وى چو نقش است در درم ، حكم درست زر بدان اثر كنند كه بر محك باشد نه بدان نقش كه بر ويست كه زر ده دهى است و آن قبول‌كننده نيك احمق باشد كه از آن انگشت اثر سياه ديد در خود باز خود را هم در آن انگشت مىمالد كه تا ببينم حاصل اين مساس كجا رسد و اين سياهى از وى چگونه بيرون مىآيد و نهايت وى كجا باشد اكنون دانستى كه نور و برون شو به از بىنورى و تاريكى . با نفس حجّت گير نه بدان جدل و مر اهل كه از بهر اختيار و مر نفس را گوى
هامش
( * ) قرآن كريم ، 42 / 40 . ( * * ) قرآن كريم ، 55 / 60 .