بدين نفخه « 1 » چه شدت كه چنين حيوان ديگر گشتى و پلنگ شدى بنگر كه دم ناموافق چگونه انساب قطع مىكند اين سخن ناموافق شمّهء است از شمّهاء كفر اين چنين جدايى مىانگيزد و اينچنين آتش خشم و عداوت ظاهر مىكند خشم همه از عيبها و بىداديها خيزد آن كافرك تا نگويد كه اى اسير عيب از تو هست يا نه اگر اين گويد خشمناك نشود هرگز خشم از راستى و داد نخيزد همه از كژى خيزد آنجا كه ميان پدر و پسر كفرى پديد آيد كه اصل همه كژيهاست چگونه اسباب منقطع نشود .
بنده را فعلست 367 كسب گويند يعنى نسبت اين مصنوع به آلت است و اختيار و قدرت حادث و عرض قايم باجزاء وى و فعل اللّه است از روى خلق كه چگونگى وجود از عدم بداند و آثار و عواقب و مقدار وى به روى ترتيب كند و به آلتش حاجت نبود و قدرت قديمه دارد از آن روى 368 كه نسبت به بنده دارد و آلت و قدرت حادثه و غيره نسبت نتوان كردن به بارى چو هست كردن او به آلت نباشد و اختيار و قدرت حديثه و ازين روى فعل او را نسبت نتواند كردن باللّه چنانك مملوك نسبت به بنده ازينرويست كه صيغت بيع و شرى به اجزاى وى قايم شد و چند درمى در مقابلهء وى بدهد به اختيار محدثه « 2 » ازين روى مملوك اللّه نتواند كردن چو اللّه منزّه است ازين اوصاف
فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ
« * » چو در صورها نفخهء كلمات ناموافق دردمند خويشاوندى و دوستى و يارى و مصاحبت همه منقطع شود و همه دوستيها و شفقتها از آن صور برون مىرود .
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَوَكِّلِينَ
« * * » در هر كارى كه شروعى كنى يا متردّدى هوش
هامش
( 1 ) - ظ : بدين نفخهء همچون آتش .
( 2 ) - ظ : محدث .
( * ) قرآن كريم ، 23 / 101 .
( * * ) قرآن كريم ، 3 / 159 .