تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 104

مساهمون:

ص١٠٤
باشد باز تيزى بصرت دهيم و محلّى كه كندى بصر قبول سير شود باز تيزىاش بايد باز از تيزى سير شود باز دردش دهيم و اين دردش نيز به اندازه باشد و همچنين قدرت سمع است و قوّت رنج و قوّت شادى و قوت اعتدال و قوت خير و قوت شر و ادراك اين‌ها از آنك جهان فناست آخرت سراى بقاست اين معانى همه باقى ماند اكنون چه دل بر دنيا نهى كه دنياء تو اينهاست به ساعتى زير و زبر مىرود . 361
فَإِذا نُفِخَ فِي الصُّورِ فَلا أَنْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَ لا يَتَساءَلُونَ فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ وَ مَنْ خَفَّتْ مَوازِينُهُ فَأُولئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فِي جَهَنَّمَ خالِدُونَ
« * » مگر مواصلهء [ تو ] منقطع گشته است از كارى يا از خالى و خويش و قرين بسبب وحشتى يا بنظرى يا به سماعى و آن انقطاع و انفصال از بهر آن بوده باشد كه مواصله با عشاير و اقارب و مادر و پدر و دوستان و مؤانست بافعال از بهر عزّت بوده باشد كه مرا « 1 » زود منقطع شود كه جهان چك و قبالهء عزّت تو نيست هر زمانى خلل پذيرد . عزيز تن باشى هرآينه خواردل و غمگين‌دل باشى كه دو عمارت جمع نشود عمارت تن و عمارت جان و دل اگر مراقب حال تن باشى دل و جان بر تو فراموش باشد و اگر مراقب دل و جان باشى حال حواس و تن بر تو فراموش بود راحت نصيب روح است و مذلّت حساب خاك تن نامتناسب كارى كردهء مذلّت بروح بردهء و راحت نصيب تن ، البته هر دو راحت جمع نشود اگر عمارت گور تن كنى و چتر چون گنبد بر سر وى برافرازى در لحد سينه‌ات دلت پر از عقوبت باشد مگر ازين قبل مكروه آيد 362 تجصيص گور و آجر استعمال كردن كه اين نهاد للبلى است نه للبقا اگرچه خاك خرپشته 363 ويران باشد دل را در لحد آسايشى باشد باكى نباشد ديدى كه عزّت تن در خوارتنى 364 يافتيم آن كس كه عزيز تن بود عذابش رسانيد كه
ذُقْ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ
هامش
( * ) قرآن كريم ، 23 / 101 ، 102 ، 103 . ( 1 ) - در اصل چنين است و معنى روشن نيست .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 104 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر