غذا چرا مىدهندمى « 1 » در جوانى داروهاء شهوت چرا مىخورند پس به مددهاء بيرونى « 2 » چهار فصل آدمى : كودكى و جوانى و دو مويى و پيرى نيز جهان را كه در اجزاء زمستان چون طفل باشد گرمى حرص و شهوت و شفقت نى نباتها در زير زمين چون حبّه باز از برون غذا دهند جهان اين جام مشعشع آفتاب زنجبيل و قرنفل گرمى در وى افكنده و بمذاق هوا رسانيدن گيرند و در سراى برج حمل فروآرندش و به ميدانگاه اوج 356 و هبوط 357 و شرف 358 جشنس « 3 » نهند شرابهاء با قوت چون رخ رنگين او نوشش كنند هر هواى كه پيش هواى او گذر سازد بهرهء خوش بگير [ د ] به خاك و نبات رساند و همچنين ستارگان و ماه كافور و شراب صندل 359 و حمّاض 360 با ايشان يار مىكنند و بخلقان مىرسانند تا از بيرون در چيزى نچكانند احوال جهان به چهارفصل كى دگرگون گردد .
وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ بِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِينَ
« * » آن بعض مگر اجزا غافله و احوال معصيت است كه آخرت نسازد و زبان بنيابت او كلمهء شهادت گفته چون بعضى اجزا و احوال طاعت نيكو مىباشند و معتقد و بعضى اجزا و احوال معصيت « 4 » گويى منافقاناندى آن بعض .
اللّه اكبر يعنى اللّه از آن بزرگوارترست كه او پنهان شود در ميان مخلوقات و جهان پرده شود وى را تا كسى وى را بجاى بيند و بجاى نبيند چون نظرم به ظاهر حواس خود افتاد همه تصرّف او مىديدم چون دريا كه موج زند و حواس من متلاشى و پارهپاره شد بر آب روان تصرّف اللّه چون صدفريزها بر آب روان و اگر هوا و آسمان در خود نظر كنند همين ظهور و تصرّف اللّه ببينند پس جهان غيب و پنهان مىشود
كُلُّ شَيْءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ
« * * » اگر چشمت است قدرت ديدن سپرى شود و خيره شوى چشم تو سير شود تا بازت قدرت به تو فرستيم و باز خيرگى و كند شدن بصرت به اندازه
هامش
( 1 ) - ظ : و در .
( 2 ) - كلمهيى افتاده است مانند : موقوفند .
( 3 ) - ظ : و حضيضش . يا : جشنش .
( * ) قرآن كريم ، 2 / 8 .
( 4 ) - ظ : چون بعضى اجزا احوال طاعت نيكو مىباشند و معتقد و بعضى اجزا احوال معصيت .
( * * ) قرآن كريم ، 13 / 8 .