تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 105

مساهمون:

ص١٠٥
الْكَرِيمُ
« * » و خوارتن 365 آن باشد كه نظر بطبع آن كار خوارى باشد بتن چنانك خضوع و نالهء زار و روى بر خاك نهادن در نماز اين خوارى تن از نظر بتعظيم اللّه حاصل شود بزرگى اللّه بر تو غلبه كند خوارتن شوى كه معنى وى عبوديّت بود و خوارتنى ديگر كه از كسب و كار و گل و خاك و جاى و منزلت و نام فروتر ننگ ندارى « 1 » و اين خوارتنى از نظر شفقت بخلق خداى حاصل شود تا بار تو بر كسى نباشد و انعام به ديگران رسانى و موقوف لقمهء مشترك نباشى چون اهل وقف و ترك اين خوارتنى سبب وحشتهاى همه عالمست و كسى اين خوارتنى تحمل كند كه اعتقاد آخرت دارد كه در وى عزّت تن حاصل شود چو اين اعتقاد ندارد گويد همه كار از بهر عزّت تنست چو اين حاصل نخواهد شدن عمر از بهر چه مىبايد چون اين خوارتنى پيشه كنى ترا پررنج كارى نباشد چو رنج تو همه از عزّت تنست چون به چشم نظر كنى نقصان عزّت تن خود بينى چنانك دانشمندان رشيد قبايى را ديدى در مسجد خود آن نور چشم تو نار شد و در اندرون هرچ متاع راحت گرد كرده بودى همه سوخته شد اگر فضل اللّه ترا دست نگيرد و راه ننمايد ابد الأبد در آن آتش بماندى بنگر كه اللّه بر زبر اين‌چنين درياى آتش دوزخ بىمرادى به تو بنمايد بيان آنك بناء راحت تو بر طبقهء آتش است كه هر گوشهء و هر جانبى را كه بكاوى آتش برمىآيد و طرفه لهبى كه از نظر عزّت تن تو در تو پديد آيد براندازدت و از شهر برون اندازد و به غربتها اندازدت و هرگاه عزيز تن باشى يك ريزه باد سخن ناموافق وزان شود چنانك صرصر مرقوم عاد را و رمه‌هاى ايشان و كوشكهاء ايشان در هوا برد سرنگون بهر جاى مىانداخت اين باد ناموافق اندر آيد و خان‌ومان قراردادهاء 366 ترا و امتعهء احوال ترا در هوا برد و بهر طرفى بيندازد بل كه بشهرها اندازدت و به غربتها اندازدت اكنون دربند انساب عزّت تن مباش كه وصلهء خويشاوندى به قطرهء آبى و باد شهوتى باشد سهل پيوندى باشد و زود گسسته شود بباد سخن ناموافق كه پدر با فرزند ياد كند جملهء آن مواصلهء رحم قطع شود و چون پلنگ و شير گردى در روى پدر بدان خشم چون آتش چه شدت تا اكنون آدمى بودى همچون آتش
هامش
( * ) قرآن كريم ، 44 / 49 . ( 1 ) - اصل : و ننگ ندارى .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 105 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر