آشتى در غيبت مىكنى هرك انديشه نكند در چنينها قصر او در جنان « 1 » اعلى باشد روش حقّى دارى با اين همه غلبهء باطل را مىبينى مىترسى و بيم دل مىباشى نبايد كه خوار و نژند مانم و فلان خيل مرا ناكس و بىخبر « 2 » و بىمال دارند ازبسكه دل بر خيانتها نهاده آن مايهها [ ء ] فاسد جمع شده است اكنون ترس تبلرزه بر تو مستولى شده است چون احوال ايشان زشت و منكرست تا با منكر معروف بوده و معرفت تو با منكر بوده است چيزى كن كه با منكر منكر شوى و منكر چنان باشد كه در نظر تو نهآيد چشم تو آن را بايد كه نشناسد و بدان ننگرد و دل تو از آن نهانديشد نهى منكر چنان باشد كه خود را بازدارى از منكر چنانك چشم تو منكر را نبيند و دل تو از منكر نهانديشد و معرفه خود با معروف حاصل كن امر معروف چنان باشد كه خود را امر كنى تا نظر جز بمعروف ندارد اصل منكر تحصيل كمال تست نهى منكر آن باشد كه خود را و تحصيل كمال خود را نهانديشى و نبينى و با ياران موافق جمع باشد با غيبت با ياران خويش باش تا ترا ديو نبرد امّا نظر مىكنى به ظاهر ياران درويشحال و ژندهجامه مىبينى دلت نمىخواهد تا دريشان نظر كنى چون موافقت در اعتقاد بباشد آن ژندگى به از اطلس نمايد چون با مردهشوى و حفّار و مسخره و نوحهگر و مطرب را و مخنّث را و حيز و مأبون را و جهود را جامهء مرتفع بينى پوشيده آن صورت به چشم تو ننمايد آن مردى سادهپوش و لباچهء چرب پوشيده را بينى ميلت بدان بيش باشد از آنك آنها هم راه تو نيستند و اينها همراه تواند هرگز مزهء دينى نيابى تا اندكاندك از اهل دين را عزيز ندارى و ميان ايشان پيوندى و جمعيّتى حاصل نكنى چنانك زرروبكان 355 زر جمع كنند تا يك لخت كنند .
أَ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ
« * » معتقدان را گاه آن نيامد كه تفويض تمام كنند و از اندازه نگاه داشتن بترسند چو آخرت احوال آدمى را از برون مددى مىدهيم اگر نشو و نماء ايشان موقوف بيرونى نبودى بچه را شير و
هامش
( 1 ) اصل : جنين .
( 2 ) - ظ : بىچيز .
( * ) قرآن كريم ، 57 / 16 .