به زندان ختم و طبع گرفتار شدهاند كسى [ را كه ] حق كسى گرفته باشد به زندان كنند كه حق بگزار چون يسارى دارد هرچند وى حرونى مىكند كه نگزارم هرچند يسار آن دارم ما نيز تأييد حبس كنيم و در مهر كنيم .
كليد اين زندان بدست تست و آن توبه و حق گزاردن [ است ]
إِنَّ الَّذِينَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَيَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّيْطانُ
« * » چون ميلش به كاهلى افتاد برون دويد حريفكى ما حضرى 347 و ناداشتكى 348 چستى و آن شيطانست تسويل چهار يك و پنج يك و مهرهاء بساطى 349 در گلخن گسترانيد و به زير حقه مهرها انداختن گرفت اين راه يافته 350 وقتى انديشهمند شود از عاقبت شقاوتى و سعادتى حالى آن ناداشتك نيز يكباره بازى ديگر بيرون كند و او را مشغول كند . درمهاء روز و شب پيش وى فرو ريختن گيرد مجاهزوار 351
وَ أَمْلى لَهُمْ
« * » كه روزگار در پيش است اين انديشه وقتى ديگر كن از همه جهان اين انديشهات اكنون گرفت چنان سبك دستى مىكند تا او را از سر حالت دور افكند . هان اى دوستان هر زمان را پايان امل خود دانيد چنان دانيد كه باجل راهى بريد تا مغرور ديو نباشيت كاهلى مىكنيت و شرائط بندگى بجاى نمىآريت و پهلوى بر زمين مىنهيد كاهلوار و نور و ذوق طمع مىداريت و چون حاصل نشود زبان بتقدير و حكم دراز كردن گيريد كه ما را نياز ده تا نياز باشد و ذوق ده تا ذوق باشد همچون سگ كهدانى كه وعوع مىكند همان جاى از كاهلى مىخسپد سگ شكارى را وعوع و بانگ كمتر باشد از آنك باهنر باشد شما چون بىهنريد لاجرم وعوع نصيب شما باشد از كاهلى و عجز .
بىكمال طهارت نماز مىكردى بعد از فراغ نماز الحمد مىخواندى يعنى اى اللّه اين كافر را سنگ نمىگردانى و رسوا نمىكنى باز اميد مغفرتش مىدهى و در دلش اميد مغفرتها مىافكنى ، آرى كرم اينچنين باشد كه از چنين مجرمى درگذراند و درگذراند و درجه دهد و با وى ازين روى عتاب نكند بسبب جنايات خود نااميد
هامش
( * ) قرآن كريم ، 47 / 25 .