تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 99

مساهمون:

ص٩٩
تاج زيد گفت كه هركسى را مطلوبى است و او بندهء آن مطلوب باشد ما را مطلوبى نباشد تا بنده نباشيم و همچنانك عاشقان اوّل و آخر ننگرند آن زمان را باشند ما را نيز نه اوّليست نه آخريست اگر پى يارى باشيم وجود ما محبوس شود و پررنج و بسبب از رنج بيرون آيد و هرچ داريم در ره او ببازيم به دلم آمد كه از نهايت رنج كه ايشان را باشد چون بيار خلاص يابند آن يار را و خود دانند از انك آدمى تنها بىمطلوب از روى رنج دوزخ روانست . تاج زيد گفت من معشوقه‌ام گفتم معشوقه را رنج نباشد و رخسارهء زرد نباشد و رخسارهء لعل و رنگين نباشد « 1 » چو هماره عاشق بر مراد معشوقه كارى كند گفتم اين يپاغو 343 در يارى و موافقت زيادت از شمااند كه سر از بهر موافقت يكديگر در مىبازند و بچگكان و بازاريان ساعتى چون يارى همدم مىيابند ساعتى در آسايش مىبوند و از رنج خلاص مىيابند بارى يارى ايشان بنا بر عاقبت نيستى و فراق نيست و از ان شما بعد آن محوست و در ميانه هيچ چيز نى حاصل الزام ايشان اين مىشود كه شما اين دم يگانگى بر چه وجه مىكنيت وجودى را كه پيش نهاد تو عدم اوست چگونه معشوقه شود و چگونه ميل به يارى او گرايد . عروسى كه نيك موافق بود چون در دلت باشد كه روزى از من برون خواهد آمدن دلت با او بيگانه شود و يارى كه با او چند روز بيش نباشى چگونه يگانه شوى و دل به محبّت چگونه برانگيخته شود عاقل را
أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها
« * » سررشته گم كرده‌اند « 2 » هر جاى ديگر نگسليت كه سررشته بسيار شود و از هر جايى راه مساز و حكمى منه چنانك اگر مرغ 344 از راست پرد و از چپ پرد و ابروى راست 345 و چپ بپرد و بانگ چوب آمد 346 و بانگ در و ستاره اينجاست و در فلان برجست نى از قرآن يار طلبيد
أَمْ عَلى قُلُوبٍ أَقْفالُها
تا چه كرده‌ايت كه در زندانتان كرده‌اند رندان را در زندان كنند تا دلها [ ء ] شما چه رندى و خيانت كرده‌اند كه
هامش
( 1 ) - ظ : بباشد . ( * ) قرآن كريم ، 47 / 24 . ( 2 ) - ظ : كرده‌ايد .