« هم از آنجا هم از آنجا يعنى كه پيش ما » ( ص 209 ) .
و نظير آن « مار » است بمعنى ميار ، ناصر خسرو گويد :
مرد را چون نبود جز كه جفاپيشه * مارش انگار نه مردم سوى ما مارش
ماندگى افكندن : رفع خستگى ، استراحت « چون دلت بگشاد و ماندگى افكندى برخيز بازرو » ( ص 132 ) .
ماهيابه : خوردنيى است كه از ماهى سازند بدينگونه كه ماهى خرد و كوچك را در ظرفى ريزند به همراه داروهاى گرم و خوشبو و سر آن ظرف را ببندند و در آفتاب نهند تا بجوشد و باصطلاح پخته شود و آن بسيار بدبو است .
« ماهيابه اگرچه ناخوش است و ليكن در وى منافع است از هضم و غيره » ( ص 388 ) .
مزيدن : مكيدن .
« اين سوداهاى فاسد شما همچنان فرومىآيد و جمله آب طراوت شما را مى به مزد » ( ص 79 نيز ص 87 ، 119 ، 167 ، 218 ) .
مرغدل : ضعيف النّفس ، نازكدل .
« اى خليل چون مرغدلى پيوسته پران و بىقرارى » ( ص 297 ) .
مسلمان باشى : مسلمان بودن .
« هرگز صحابه از بهر مسلمان باشى چيزى نگرفتندى » ( ص 377 ) .
مصلحتى : صلاح بودن .
« و يا تصديق نكرده باش در مصلحتى آن » ( ص 248 ) .
منادىگر : كسى كه به آواز بلند حكم قاضى و حاكم را باهل شهر برساند جارچى .
« تا منادىگر حالت هر كسى باشد » ( ص 331 ) .
مورچهخانه : لانهء مورچه .
« اندرونت از موران همچون مورچهخانه از آن شده است » ( ص 95 ) .
مهربانكارى : رحيميّت ، مهر و محبّت .