نخلبندى : صنعت ساختن ميوه و درخت از موم .
« در عالم فنا نخلبندى چنين مىفرمايد از گل تا آنجا كه حقيقت باشد تا چگونه باشد » ( ص 257 ) .
نقره : بضمّ اول سيم و فضّه .
« و اگر تابان ديدى بدانكه زر است يا نقره » ( ص 270 ) .
نقصانى : كمى ( مصدر عربى با ياء اسم مصدر فارسى ) .
« و مىخواهى تا نقصانى تو به نيست رود » ( ص 169 ) .
ننگنامى : سوء شهرت ، بدنامى .
« و چنين ننگنامى او در اشياع او ماند » ( ص 335 ) .
نهالى : توشك نازك و دراز ( بفتح اوّل به همين معنى در حدود طبس مستعمل است ) .
« همه خصال باضداد خود چون نهاليها و چهار بالشهااند مر ايشان را از حدود درگذرانى به درد » ( ص 412 ) .
ورخج : بفتحتين و سكون سوّم زشت و مكروه ، پليد .
« چنان كه كرم پيله اگر چه ورخج مىنمايد امّا يك ريزه لعاب او را ابريشم گردانيدند » ( ص 53 نيز ص 307 ) .
ورخجى : اسم مصدر از ورخج .
« يعنى قوّتى و مايهيى كه سبب اجتماع اين ورخجيها خواهد باشيدن گو مباش » ( ص 206 نيز ص 309 ، 372 ) .
وصل كردن : پيوند زدن به درخت .
« بر زمينزار ديگر نقل كنيم و وصلش كنيم با درخت بامزهتر و خوشتر » ( ص 166 ) .
و مولانا راست :
وصل كنى درخت را حالت او بدل شود * چون نشود مهابدل حال دل از وصال تو
هر كردن : راندن و خواندن ستور مركب از ( هر ) حكايت صوت در راندن