كشوث : بفتح و نيز ضم اوّل گياهى است مانند ريسمان باريك بىبرگ و ساق و مايل به زردى و تيرگى و بر خارها و گياهها مىتند « 1 » ( تحفهء حكيم مؤمن ، منتهى الارب ) « شجرهء خبيثه كشوث بيابانى باشد ( ص 265 ) .
كلانسال : كلانسالى ، پيرى و كهنسالى ( صفت بمعنى اسم مصدر ) .
« خاصه مادر من كلانسال او را دريافته است » ( ص 319 ) .
كندوره - كندورى : بفتح اوّل سفره و دستارخوان چرمين ، پيشانداز و آن پارچهاى است كه بر روى سفره و زانو اندازند تا سفره و زانو آلوده نگردد .
« بر اين سفرهء آسمان نگر به قرصهاى ستارگان و كاكى ماه در ميانه بر كندورى شعر هوا » ص 107 « هر انبانكارى و كندورى شغلى را و هر متاعى را از زن و فرزند مىدرانند » ( ص 286 ) .
كندهء نغز گرفته : معنى آن معلوم نشد .
« تا كندهء نغزگرفتهء سودا و رنج ترا اى مادر چون نهال و شكوفه و ميوه كرد » ( ص 178 ) .
كوكو : منقول از لفظ كوكو ( كجاست ) .
« آنچنانكه در بارگاهى بانگ برآيد و كوكويى درافتد كه فلانكس نامزد سياست است . . . آن نيز همچنانست كه بانگ و كوكو مىكنند . . . آن كوكوييست كه ترا نامزد عقوبتى كردند » ( ص 56 ) .
كوكها : هرچه از نوع و جنس كاهو باشد ( جمع كوك يعنى كاهو ) .
« همچنانك ميوهها و كوكها كه نو مىرسد اوّلش را مىخورند » ( ص 95 ) .
گردپا : پيرامون و اطراف تخت و جاى نشستن ( برهان قاطع ) و شايد گردپا مربع نشستن باشد .
هامش
( 1 ) - يكى از شعراء عرب مىگويد :هو الكشوث فلا اصل و لا ورق * و لا نسيم و لا ظل و لا ثمرحواشى سيّد محمّد بدر الدّين نعسانى حلبى بر امالى سيّد مرتضى طبع مصر ، ج 3 ، ص 15 .