چيز لطيف چون كاه برگ بر سر آب آيد » ( ص 324 نيز ص 186 ) .
فروآورد : مصدر مرخم از فرو آوردن .
« تا ايشان هم در آنجا قدر خود بدانند كه بچه ارزند و شايستهء فروآورد كجااند » ( ص 60 ) .
فرودوشيده : بيرون كشيده .
« اكنون از آنجا كه وجود تو فرودوشيده است او را دوست دارد و از آنجا كه عقل و حيات تو فرومىدوشند او را دوست دار » ( ص 191 ) .
فرو ريزيدن : فروريختن .
« و شكوفه و گل شد و فروريزيد در پيش من » ( ص 15 ) .
قبهء بادين : ظاهرا كنايه از حباب يا گردباد است كه به شكل قبّه مىنمايد .
« جهان قبّهء بادينست اگرچه نمايد و ليكن زود فروگشاده شود » ( ص 264 ) .
كارساخت : مصدر مرخم از كار ساختن
« و يا اين كارساختهاى تو چون طعام ساختهء سليمان را ماند » ( ص 263 ) .
كازه : خانه خرگاهى كه از چوب و نى و علف سازند .
« صحابهء پاك ايوانها را به كازهء مختصر بدل نكردندى » ( ص 16 ) .
كاكى : گردهء نان .
« بر اين سفرهء آسمان نگر به قرصهاى ستارگان و كاكى ماه در ميانه » ( ص 107 ) .
كژپايك : خرچنگ .
« چون كژپايك كه گرد آب مىگردد و كرمكى مىجويد » ( ص 54 ) .
كژمژ : كژ نقيض راست و مژ از جنس اتباع است .
« تا سرش دراز نشود و استخوانهايش كژمژ نيايد » ( ص 135 نيز ص 213 ، 427 ) .
كش : بفتح اوّل ريشى كه بر دست و پاى شتران برآيد و از آن آب روان گردد و اينجا بمعنى ريمناك آمده است .
« و نيز خاريدن گر زيان دارد و كش شود و درازتر دركشد » . ( ص 248 نيز ص 277 ) .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 485
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٨٥