و خواندن ستوران و ( كردن ) كه فعل معين است .
هستيت : موجود بودن ، مركب از هست و ( يّت ) نظير فاعليّت و معلوميّت و تركيب از نوادر است زيرا اين علامت ( يّت ) به آخر كلمات تازى ملحق مىگردد و الحاق آن بكلمات پارسى سخت نادر است .
« اگر معنى هستيّت اللّه تصوّر كنى صورت نبندد بىضرب چگونگى » ( ص 145 ) .
همسفره : دو كس كه باهم بر سر يك سفره غذا خورند ، دوست و اليف .
« همسفرهء نيكرويى و نيكخويى مىشوى » ( ص 413 ) .
هوادار : پيرو مذهب و كيشى كه از جانب خدا نيست ( ترجمهء اهل الاهواء و البدع ) .
« چندين هزار خلق انا و لا غير زدهاند از جهود و ترسا و هوادار » ( 415 ) .
يخدان : يخچال .
« در وقت زمستان كه جهان يخدان گشته است » ( ص 391 ) .
يغرى : بفتح اوّل و كسر دوّم ( چنان كه در نسخهء « ن » بدين شكل آمده ) ظاهرا اسم مصدر است با ابدال از اغر كلمهء تركى بمعنى سنگين ( اغر الثقيل من كل شىء و يقال لمن كان مكرّما عند قوم او اميرا غير ليغ كشى - ديوان لغات الترك كاشغرى ص 38 چاپ عكسى - يادداشت از جناب آقاى مينوى ) و يغر بضمتين هم بمعنى درشت و ناهموار در آذربايجان و در محاورات متداولست .
« معنيش آنست كه كژى و يغرى و درشتى از وى دور كنم » ( ص 260 ) .
يكى : وحدت ، احديّت .
« و اللّه را ديد كه در يكى خود است » ( ص 27 ) « 1 » .
هامش
( 1 ) در تفسير اين لغات از فرهنگ آنندراج و برهان قاطع استفاده شده است .