تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 487

مساهمون:

ص٤٨٧
« هركه سرورى ندارد و مخدومى ندارد و كارفرمايى ندارد نيك بىادب باشد و اخلاق ناپسنديده دارد چنان كه كافر خطايى گردپا مىنشيند و اخ و تف مىكند » ( ص 345 ) . گشنيج : گشنيز . « و گشنيج صبرها و نرگسهاى چشم » ( ص 142 ) . گنجايى : گنجش و گنجايش . « محبّت اغيار را در باطن وى گنجايى نماند » ( ص 129 ص 373 ) . گنگ : بضمّ اول لوله‌يى كه به جهت راه آب از سفال سازند و در زير زمين بهم وصل كنند . « و تن آدمى گويى گنگى است ميان اين دو عالم و حاجزى ميان اين دو دريا » ( ص 414 ) . گوهرگدازان : كنايه از شيشه‌گران ( جمع گوهرگداز ) . « آخر از ريگ گوهرگدازان چنان شيشه صافى كردند » ( ص 120 ) . لاش كردن : تاراج و غارت كردن و در اينجا مقصود چيدن خوشه‌هاى انگور است در آخر فصل . « جهانيست چون رزى كه لاش كرده باشند چون مىطلبى خوشه و غژ مىچندى پديد مىآيد » ( ص 396 ) . لته‌پاره : بفتح اوّل و تشديد دوّم پاره‌هاى كهنهء جامه . « همه چيزها گويى لتّه‌پارهء چندىاند بر روى درياى بيكران » ( ص 371 ) . لولىباش : لولىصفت . « نفس لولىباش لوندشكل هر جانشين ياوه‌رو را اسير كند » ( ص 81 ) . لونالون : رنگارنگ . « و آن همه در جنبش مىآيند لونالون » ( ص 11 ) . لوندشكل : بر شكل پسر و زن بدكار ( جع : لولىباش ) ، ما : مخفّف ميا ( فعل نهى از آمدن ) .