« ما همه نماز سپس تو مىگزارديمى مردمان مىخواهندى تا شاخ شاخ شوندى » ( ص 279 ) :
شاه : داماد .
« و هر جزو من چون عروسى مىشدند كه تعظيم كنند مر شاه خود را در خلوت » ( ص 10 نيز ص 124 ، 147 ) .
شبانگاه : جايگاه گوسفندان و مواشى در شب .
« چندانى كار بستى كه كسى اشتر را آن كار نبندد سوى شبانگاه » ( ص 71 ) .
شستن : بكسر اوّل نشستن .
ما ياران همچنين جمع شستهايم » ( ص 357 ) .
شكاف كردن : شكافتن .
« و مىخواستم تا بر خود شكاف كنم » ( ص 186 ) .
شكرهداران : جمع شكردار يعنى مراقب و نگهبان مرغان شكارى و كنايه از صيّاد .
« و يا مرغان جوارح را مانند كه شكرهداران قضا در مصيد گشاده مىكنند » ( ص 427 ) .
شومال : ظاهرا مخفّف شوى مال است يعنى كسى كه آهار بر تار جامه زند .
« روح خود را عاجزوار ديدم كه بهر صورتى مىدويد و بر آنجاى سخت مىشد و چنگ بر آنجا مىزد لختى به صورت ملك و به صورت شومال و مادر و خانه ساختن » ( ص 360 ) .
شيد : مخفّف شويد ( دوّم شخص امر از فعل شدن )
« هان اى عاشقان صيد آن دام و آن دانه شيد » ( ص 290 ) .
شيرزنه : خيك يا خمرهء كرهگيرى .
« آنگاه امعات را در شيرزنهء كالبد تو به گردش احوال بجنبانيدند تا روغن از دوغ جدا شد » ( ص 71 ) .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 482
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٨٢