تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
« ما همه نماز سپس تو مىگزارديمى مردمان مىخواهندى تا شاخ شاخ شوندى » ( ص 279 ) : شاه : داماد . « و هر جزو من چون عروسى مىشدند كه تعظيم كنند مر شاه خود را در خلوت » ( ص 10 نيز ص 124 ، 147 ) . شبانگاه : جايگاه گوسفندان و مواشى در شب . « چندانى كار بستى كه كسى اشتر را آن كار نبندد سوى شبانگاه » ( ص 71 ) . شستن : بكسر اوّل نشستن . ما ياران همچنين جمع شسته‌ايم » ( ص 357 ) . شكاف كردن : شكافتن . « و مىخواستم تا بر خود شكاف كنم » ( ص 186 ) . شكره‌داران : جمع شكردار يعنى مراقب و نگهبان مرغان شكارى و كنايه از صيّاد . « و يا مرغان جوارح را مانند كه شكره‌داران قضا در مصيد گشاده مىكنند » ( ص 427 ) . شومال : ظاهرا مخفّف شوى مال است يعنى كسى كه آهار بر تار جامه زند . « روح خود را عاجزوار ديدم كه بهر صورتى مىدويد و بر آنجاى سخت مىشد و چنگ بر آنجا مىزد لختى به صورت ملك و به صورت شومال و مادر و خانه ساختن » ( ص 360 ) . شيد : مخفّف شويد ( دوّم شخص امر از فعل شدن ) « هان اى عاشقان صيد آن دام و آن دانه شيد » ( ص 290 ) . شيرزنه : خيك يا خمرهء كره‌گيرى . « آنگاه امعات را در شيرزنهء كالبد تو به گردش احوال بجنبانيدند تا روغن از دوغ جدا شد » ( ص 71 ) .