« حالى آن ناداشتك بازى ديگر بيرون كند و اين راه يافته را مشغول كند » ( ص 171 ) .
ربابك كلكين : ظاهرا سازى كه از نى براى اطفال سازند .
« امّا رجب بسر زبان تو چون ربابك كلكين است كه بدست بچگانست » ( ص 65 ) .
رودجام - رودجامه : نوعى از ساز .
« و يا چون رود جامها كه از هريكى آوازه و زمزمهء ديگرستى » ( ص 375 ) « و از روى ديگر مىبينم صد هزار رود جامها و اغانى و بيت و غزلها » ص 4 كه در نسخ « رود و جامها » آمده و بايد رود جامها بوده باشد .
روژيدن : ظاهر شدن .
« و يا چون مورچه از عارض رنگين كدام خوبان برون روژيده است » ( ص 32 نيز ص 52 ، 108 ، 156 ، 186 ، 231 ، 361 ) .
روشن : بفتح اوّل و كسر دوّم اسم مصدر از رفتن بمعنى طريقه ( صورت ديگر از كلمهء روش است .
« چرا روشنى كه از آن انبيا و اولياست نورزى » ( ص 146 نيز ص 201 ) .
روييدن : پديد آمدن ، ظاهر شدن .
« همچون ديوارسرايهاست كه در وى معانى مىرويد » ( ص 32 ص 64 ، 72 ، 113 ) .
ريشناك : مجروح و زخمگين .
« هر روز ريشناك شوند و دهنگنده شود » ( ص 266 ) .
زرپوش اطلس : جامهء زركش كه جنس آن اطلس باشد .
« اگر سگ را طوق زرين و زرپوش اطلس سازند از حدّ نجاستى بيرون نرود ( ص 309 ) .
زردآلو غوله : زردآلوى خام و نارس و ظاهرا غوله مبدل غوره باشد و غوره بمعنى خربزه نارسيده در حدود طبس مستعملست .
« آدمى چون خرد بود تلخ و ترش باشد معنى او زردآلو غوله و سيب غوله » ( ص 364 ) .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 479
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٧٩