تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١
« و كدام ديده بود كه ستاره‌رويى را بديد و ستاره بار نشد » ص 284 و در مثنوى آمده است .
زد ستارهء آن پيمبر بر سما * ما ستاره بار گشتيم از بكا
سرابه : سرچشمه . « اين پايان‌آبهء دنياست كه بشما رسيد بدين خوشى است تا سرابه‌اش چگونه بوده باشد » ( ص 116 ) . سراغج : بضمّ غين معجمه گيسوپوش زنان . « اى بىحميّتان اهل سراغج با دستار و كلاه تو زيادتى مىكند » ( ص 63 ) . سر جمله : مجموع ، سراپا . « همچنان در سر جملهء خود نگاه كردن گرفتم تا ببينم كه اين سرجملهء من كجا باللّه مىرسد » ( ص 27 ) . سرشتنده : صفت فاعلى از سرشتن . « اى طبيعىسرشت را سرشتنده‌اى ببايد » ( ص 420 ) . سرمجموع : همه و خلاصه . « تا سرمجموع اجزاى تو جمع نشد ازو اللّه اكبر متولّد نشد » ( ص 168 نيز ص 2 ، 24 ، 365 ) . سره‌سره : نيك‌نيك ، خوب و از روى دقّت . « اگر باطن تو نيز سره‌سره بنگرد واقف شود » ص 140 نيز ( ص 29 ، 223 ) . سكليدن : بكسر اوّل و ضم دوّم گسيختن و منقطع شدن . « از راه راست مسكليد » ( ص 170 ) . سيب غوله : سبب خام و نارسيده ، « آدمى چون خرد بود تلخ و ترش باشد معنى او چون زردآلو غوله و سيب غوله و چون كلان شود پخته و شيرين شود » ( ص 364 ) . شاخ شاخ : منقسم به شاخه‌هاى مختلف ، قسمت‌قسمت ، منشعب .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 481 | سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد ) / بديع الزمان فروزانفر