خويشتنگيرى : خود را گرفتن و كبر به خود بستن .
« مىگفتم اى اللّه در خويشتنگيرى و خويشتندارى و كبر او را تو آفريدهيى ( ص 415 ) .
خيار بادرنگ : نوعى از خيار .
« خربزه و خيار بادرنگ و همه رنگها بازداد » ( ص 272 ) .
دارو : زهر .
« اكنون او مرا دارو دهد و من او را دهم تا ببينيد كه از خود دفع تواند كردن » ( ص 405 ) .
داشت : طاقت و زور .
« اگر آب و نان را نيز رها كنى من داشت بدهم كه از آب و نان من بزرگترم ص 217 .
دانشمند : فقيه .
« اى دانشمند از براى دنيا و حطام دنيا دين مفروش » ( ص 331 نيز ص 217 ، 377 ، 341 ) .
در چغزيده : غم در دل گرفته ، از درون ناليده . ظاهرا مشتقّ است از چغز يعنى جراحتى كه سرش بهم آمده و چرك درون آن جمع شده باشد و مجازا بمعنى رنج و نالهء درونى استعمال شده و اين معنى مناسب است با كلمهء ( پرتوزه ) كه پيش از آن آمده است .
« كه ما آوازهاى ذراير سوختهء پرتوزهء در چغزيدهء برجوشيدهء آن صفات حيوانيم » ص 73 .
و مولانا فرموده است .
در فنا جلوه شود فايدهء هستيها * پس نبايد ز بلا گريه و در چغزيدن
درخورانيدن : چيزى بخورد كسى دادن ، گنجانيدن و اقحام « كه اللّه مزهء جمله خوبان را در من و اجزاى من درخورانيد » ( ص 1 ) .
درست مغربى : دينار خالص بىكموكاست كه از زر مغربى ساخته باشند .