تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤
خبزدوك : بفتح اوّل و دوّم جعل و خنفسا ، و در جنوب خراسان ( ناحيه طبس ) كوزدك تلفّظ كنند . « و سه خبزدوك را در ميانهء سه جوز كرد » ( ص 375 ) . خجنده : خزنده ( با تبديل « ز » به « ژ » و « ج » ) . « تو همچون خجنده‌يى كه درين پنگان آسمان و زمين مانده‌يى » ( ص 110 ) . خداونده : خداوند . « زيرا كه چندين هزار آدمى خداونده نشدند » ( ص 54 ) . « بارى بنا چنان افكن كه اگر خداونده بيايد و آن را ويران كند چوبى بماند ص 55 نيز ص 93 ، 132 ، 142 ، 151 ، 167 ، 182 ، 199 ، 212 و در همه اين موارد مرادف خداوند استعمال شده است و سيّد حسن غزنوى در مرثيهء مادر بهرام شاه گفته است :
الطاف حق مظلّهء رحمت فروگذاشت * وز مه گذشت مهد خداوندهء جهان
و تركان خاتون مادر محمّد خوارزمشاه را « خداوندهء جهان » مىگفته‌اند . « و او زنى بود عظيم بقوّت و حميّت و مستقل بذات خويش و او را در عهد پسر او خداوندهء جهان خطاب بود » طبقات ناصرى طبع كابل ، ص 355 « مىبايد كه سلطان غازى مادر مرا كه خداوندهء جهانست در حبالهء خود آورد » همان كتاب ( ص 362 ) . و از اين شواهد به نظر مىرسد كه شايد بعضى اين كلمه را مؤنّث شناخته و در مورد زن به كار مىبرده‌اند و اين از غرائب است . خدوك : بضمّ اول مالش دل . « نوشت باد كه شراب مهنّا مىنوشى و شراب بىخدوك و بىخمار نوش مىكنى » ( ص 112 ) . خريار : خريدار . « هرچند روزى چند خريار مىگزينى و ايشان بر تو افسوس مىدارند باز خريار دگر مىگزينى » ( ص 239 ) .