تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 473

مساهمون:

ص٤٧٣
چراغ‌وره : ظرفى كه چراغ را در آن نهند و برند . « تو چراغى را تا چراغ‌وره‌يى نمىباشد و زير دامنهاش نمىدارى سلامت از در خانه تا بدر مسجد نمىتوانى بردن » ( ص 41 ) . چشم‌خانه : حدقه ، كاسهء چشم . « گويى كه چشمم از چشم‌خانه و مغزم از سر و خونم از رگها بيرون خواست افتادن » ( ص 6 ) . چكن‌دوزان : بفتح اوّل و كسر دوّم جمع چكن‌دوز كسى كه قبا را بخيه‌دوزى و زركش كند . « و در طبع شما نقش آن گرفت همچو شكل چكن‌دوزان » ( ص 35 ) . چندال : بفتح اوّل و سكون دوّم ، ابو ريحان پس از ذكر طبقات چهارگانهء معتبر ( برهمنان ، كشتر ، بيش ، شودر ) و هشت زمره از اهل حرف و صنايع گويد كه مردمان موسوم به هادى و دوم و چندال و بدهتو جزء هيچ طبقه و صنفى نيستند و به كارهاى پست و متقذّر مىپردازند ( كتاب الهند چاپ زاخائو ، ص 49 ) . « و اگر بد كند پسر چندالى شود و پسر ناكسى گردد » ( ص 354 ) . حسبانيان : بكسر اوّل طايفه‌يى كه عالم را وهم و پندار شمرند . « حسبانيان و خياليان هر چيز را نغز بينند سجده كنند » ( ص 398 ) حفره‌بران : جمع حفره‌بر ، نقب‌زن و آهون‌بر . « امّا بتدريج حفره‌بران زمين را و عيّارپيشگان هوا را و ربايندگان تيزى آفتاب را بفرستند » ( ص 102 ) . حوايج : ما يحتاج مطبخ از سبزى و حبوب و تره‌ها . « ديك عاشورايى را چندين حوايج نكنند كه تو در خود مىكنى » ( ص 263 ) . خاوند - خاونده : خداوند و صاحب . « در امان خاوند ايشان رو كه آن را ايمان گويند » ( ص 256 ) . « هركه خاوندهء چيزى باشد او را كن و مكن باشد » ( ص 242 نيز ص 285 ) .