چراغوره : ظرفى كه چراغ را در آن نهند و برند .
« تو چراغى را تا چراغورهيى نمىباشد و زير دامنهاش نمىدارى سلامت از در خانه تا بدر مسجد نمىتوانى بردن » ( ص 41 ) .
چشمخانه : حدقه ، كاسهء چشم .
« گويى كه چشمم از چشمخانه و مغزم از سر و خونم از رگها بيرون خواست افتادن » ( ص 6 ) .
چكندوزان : بفتح اوّل و كسر دوّم جمع چكندوز كسى كه قبا را بخيهدوزى و زركش كند .
« و در طبع شما نقش آن گرفت همچو شكل چكندوزان » ( ص 35 ) .
چندال : بفتح اوّل و سكون دوّم ، ابو ريحان پس از ذكر طبقات چهارگانهء معتبر ( برهمنان ، كشتر ، بيش ، شودر ) و هشت زمره از اهل حرف و صنايع گويد كه مردمان موسوم به هادى و دوم و چندال و بدهتو جزء هيچ طبقه و صنفى نيستند و به كارهاى پست و متقذّر مىپردازند ( كتاب الهند چاپ زاخائو ، ص 49 ) .
« و اگر بد كند پسر چندالى شود و پسر ناكسى گردد » ( ص 354 ) .
حسبانيان : بكسر اوّل طايفهيى كه عالم را وهم و پندار شمرند .
« حسبانيان و خياليان هر چيز را نغز بينند سجده كنند » ( ص 398 )
حفرهبران : جمع حفرهبر ، نقبزن و آهونبر .
« امّا بتدريج حفرهبران زمين را و عيّارپيشگان هوا را و ربايندگان تيزى آفتاب را بفرستند » ( ص 102 ) .
حوايج : ما يحتاج مطبخ از سبزى و حبوب و ترهها .
« ديك عاشورايى را چندين حوايج نكنند كه تو در خود مىكنى » ( ص 263 ) .
خاوند - خاونده : خداوند و صاحب .
« در امان خاوند ايشان رو كه آن را ايمان گويند » ( ص 256 ) .
« هركه خاوندهء چيزى باشد او را كن و مكن باشد » ( ص 242 نيز ص 285 ) .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 473
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٧٣