« زمين شور را مانى كه پارهء آب شور مىدارى تا مرغان كور تشنه زده گرد تو درآمدهاند » ( ص 71 ) .
تقدير : فرض و انگاشتن .
« روح خود را فربهى و كلانى تقدير كنم » ص 386 نيز ص 389 و تقدير گرفتن نيز به همين معنى است ( ص 25 ، 215 ، 290 ، 319 ، 320 ، 321 ، 322 ، 403 ) .
تقطيع : برش ، يك قواره از قماش ، آرايش و پيرايش لباس .
« و اگر اين هواى رجب متسلسل شود بقوّت باد بر تقطيع خاص و شفاعت مىكند بود آنچه عجب باشد هر كسى را از بادهاى هوا بر تقطيع خاص پردهيى دادهاند » ص 65 « اين چهار جامه را تقطيع كردند يكى در سر آدم و يكى در عزازيل » ص 204 و در مثنوى آمده است :
هين كه از تقطيع ما يك تار ماند * مصر بوديم و يكى ديوار ماند
تلابيدن : تراويدن ، بيرون زدن مايع از درون به برون .
« و اگر اثرى از احوال من ظاهر شود و بيرون تلابد » ( ص 187 ) .
تنبل : بفتح اوّل و سوّم تنبلى ( صفت بمعنى اسم مصدر ) .
« و در آن صبر كردنست تا از دست وى رهيدن نه در هنر ورزيدن و خاطر تيز كردن و يكى جاى خفتن و تنبل كردنست » ( ص 203 ) .
تنگو : به گفتهء مؤلّف برهان قاطع و فرهنگ آنندراج نام پادشاه ختا و ختن است و از مقارنهء آن با ( راى ) توان حدس زد كه از عناوين حكّام و سلاطين هند بوده است و ممكن است مخفّف كلمهء تركى تينگو باشد ( تاينگو طراز از پادشاهان ترك معاصر محمّد خوارزمشاه بود و بر دست او بقتل رسيد ) .
« و بعضى گويند چون كسى نيكويى كند جان او از او جدا شود به اندازهء كارهاى نيكوى وى تعلّق دهد در كالبدهاء با حرمت يعنى جان چون جدا شود پسر تنگويى شود يا پسر رايى شود يا پادشاه شود » ( ص 354 ) .
تنهاگانه : به تنهايى .