« و من تنهاگانه عالمى گرفتهام و خوش مىگذرانم » ص 111 و اين در صورتيست كه ( تنهاگانه ) قيد باشد و اگر آن را صفت مقدم فرض كنيم معنى آن چنين خواهد بود : درخور كسى كه تنهاست - و در هر صورت اين لفظ مركب است از ( تنها ) و ( گان ) بمعنى سزاوار و درخور .
تواره : ديوار ، فاصله و واسطه .
« اگر نه اين تواره را از ميان برگيرد و اين راحات را بىواسطه بما رساند » ( ص 346 ) .
تيرپرتاو : مسافت پرش تير ، مسافتى كه تير پس از پرتاب كردن بپيمايد .
« همچنانك مال جمع نكنى چون به مقدار يك تير تيرپرتاو از تو بخواهند ستدن » ( ص 337 ) .
تيزه : دم شمشير ، تيزى .
« سخن چون پل صراطست باريك و تيز ، تيزهء او صدقست كه اگر بر كوه نهى بگدازد » ( ظ : بگذارد ) ( ص 24 ) .
جناح : روزن و دريچه و ظاهرا مراد دالانچه و اطاق كوچك بالاى آنست كه از دو سوى ايوان مىساختهاند .
« مثال تو چنانست كه يكى بنايى برآرد و بيارايد و صفّهها و جناحها در برابر يكديگر برآرد » ص 90 و معنى اخير مناسب است با معنى حقيقى جناح يعنى بال مرغ زيرا دالانچه و اطاق بالاى آن از دو سوى ايوان بهمنزلهء دو بال مرغ تواند بود .
چپ و چهار سوى : كنايه از همه سوى و تمام اطراف .
« و كسان او چپ و چهار سوى مردمان را مىترسانند از متابعت كردن من » ( ص 425 ، نيز ص 189 ، 334 ) .
چراغپايهبازى : ايستادن بز بر روى دو پاى خود در نتيجهء تعليم و بازى كردن ، « آن خداوندهء بزمرد خسيس است از بهر شكم آن بزك را چگونه چراغپايهبازى آموخته است » ( ص 182 ) .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 472
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٧٢