تختهبند : نوعى از شكنجه كه دست و پاى كسى را با تختهها ببندند تا او حركت نتواند كرد .
« در ستانهء كالبدم همان كه نيك جايگاه تنگست بلكه تختهبند است » ( ص 132 ) .
تراشيده : مهذّب ، تربيتيافته ، مناسب .
« تراشيدهء يك مقام شدى تراشيدهء همه جايها نشدى » ( ص 260 نيز ص 208 ) .
ترتيبى : مرتبى و منظمى ( مصدر عربى با ياء اسم مصدر فارسى ) .
« جهانى بدين ترتيبى هم بىارادت نبود » ( ص 169 ) .
ترش : ترشى كنايه از رنج و اندوه ( صفت بمعنى اسم مصدر ) .
« و اين شكستگى و ترش خود را نعمتى كاملى دان » ( ص 261 ) .
ترنجيده : چين در روى افكنده .
« چنان كه عاديان را ترنجيده و متكبّر و بقوّت خود مغرور گشته » ( ص 298 نيز 322 ) .
ترنگاترنگ : آواز تارهاى ساز .
« عجب سليمان با آن همه مملكت پنج من انگور نمىيافت تا مىكند و ترنگاترنگ ابريشم نمىيافت » ( ص 239 ) .
تره : ترهبار از قبيل خيار و كاهو و كدو .
« از عين عرصهء خاك تيره شما را ترههاى اين خاك تيره و غبار هاء در دانه مىخورانيم » ص 105 « و امانتيها را كه اللّه باز مىدهد مدّتهاش بر تفاوتست يكى را سر يك هفته بازدهد چو ترهها و يكى را به دو ماه و يكى به شش ماه چنان كه جوها و گندمها » ( ص 195 ) .
تسترغيده : درهم فشرده .
« روح من در خود ترنجيده شد و تسترغيده » ص 322 در نسخهء اونيورسيته روى حرف اوّل و سوّم ضمّه گذاشته .
تشنهزده : تشنگى زده ، رنج تشنگى ديده ( صفت بمعنى اسم مصدر ) .
معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 470
مساهمون: سلطان العلماء بهاء الدين محمد بلخى ( بهاء ولد )
ص٤٧٠