تخطي إلى المحتوى الرئيسي

معارف ( مجموعه مواعظ وسخنان ) ( فارسى ) — صفحة 468

مساهمون:

ص٤٦٨
بيم‌دل : جبان و بددل . « امّا توانگران دنيا بيم‌دل آمدند و در مصاف يار بيم‌دل نبايد كه ديگران را دل بشكند با توانگران منشينيد تا در راه دين بيم‌دل نشويد » ( ص 46 نيز ص 60 ) . پاشنه كوفته : كنايه از كسى كه بسبب شدّت بينوايى و بىكفش رفتن پاى او كوفته و تراك خورده باشد . « و مرا شهوت بافراط بخش تا هر پاشنه كوفته‌يى مرا حور عين شود » ( ص 233 ) . پايان‌آبه : ته‌ماندهء آب ، آخر آب ( در مورد تحقير به كار مىرود ) « اين پايان‌آبهء دنياست كه بشما رسيد » ( ص 116 ) . پرتوزه : ضبط اين كلمه معلوم نيست در نسخه ( د ) بالاى تا ضمه گذاشته و محتملست كه تركيبى باشد از « پر » بمعنى معروف ( بسيار - ملآن ) و « توز » پوست نازك و زيرين درخت كه بر روى چوب مىرويد و بر اين فرض بمعنى پوست بر پوست افكنده خواهد بود و مناسبت آن با صفت سوختگى كه قبل از آن ذكر شده روشن است و هاء مختفى در آخر آن بر قياس سائر صفات است از مفرد و مركّب مانند : همشيره ، بسيارخواره ، مىخواره ، شادمانه ، جوانه ، دوانه ، درّانه ، دوزانه . « كه ما آوازهاى ذراير سوختهء پرتوزهء در چغزيدهء برجوشيدهء آن صفات حيوانيم » ( ص 73 ) . پرشكنه : ظاهرا مركب است از « پر » بمعنى معروف و « شكنه » بمعنى پيچ و تابى كه هنگام رقص به اعضا درآورند و بنابراين كنايه از رقّاص خواهد بود « يا همه جهان به‌منزلهء صوفى پرشكنه است دست را بلون ديگر مىجنباند و سر را بنوع ديگر حركت مىدهد و پاى را بنوع ديگر و زانو را به نوعى ديگر » ( ص 317 ) . پرهء آب : محيط و دائره آب . « و پرّهء اين آب چون آينه مىدرفشد » 332 . پرىزده : كاهن ، مصروع . و پيرزنان و جادوان و پرىزدگان و فال‌گيران و مرتاضان اهل اسلام پايان اعتقاد همه باللّه بازمىگردد » ( ص 333 نيز 318 ) .